- منبر خلافت پى سپر قلدران گشت و گرگهاى بنىاميه بر زبر آن جستند .
- خلافت ، ويژهء برگزيدگان خداست كه به آنان الهام بخشيد و ايشان را كفيل دين و آيين ساخت .
- به تمام افتخارات چنگ يازيدند و آنها را ويژهء خود ساختند ، ملامتى نيست كه جن و انس به حسادت برخاستند .
- پارسايى و بردبارى ، منش گستاخان خونريز ، خونريزى و جلادت - اگر از خدايشان بيم نبود - روش زاهدان گوشهگير .
- خاندانى كه نوزادان خود را با يراق جنگ در قماط پيچند و به جاى گهواره در صدر زين جاى دهند .
- حديث آزادگى و كمالاتشان را همواره دشمنان ، از رقيبان روايت كنند .
- اى خشم خداى ! بهپا خيز و به خاطر پيامبرش بر دشمنان بتاز ، و شمشير تيز از نيام بركش .
- بتاز بر آن گروهى كه خون محمد و خاندانش را به خاطر يزيد و زياد تباه كردند و بر زمين ريختند .
- حقوق الهى را چنگچنگ به يغما برند و دست خاندان الهى را در غل و زنجير كشند .
- با شمشير محمد ، در پى آل و تبار او تاخته به هرسو راندند ، چونانكه شتران غريبه را از سرآبگاه برانند .
- گفتم : كاروان خسته و رنجور چون عقابهاى خاكسترى بر قلهء كوهساران روان است .
- ساربان در پى شترانى مىدود كه از لاغرى چون كمانند ، سركش آنها از بيم تازيانه مطيع گشته و او بر كفل رامها مىنوازد .
- چنان تند و سريع در اهتزازند كه پندارى گردن شتران ، پيشاپيش ، جدا از تنشان دوان است .
- گفتم : بايست ! گرچه دامنم پرغبار است ، دلى در سينه دارم كه از فراق ياران در تب و تاب است .
- در اين صحراى « طف » كه قربانگاه شهيدان و نبردگاه دليران بود .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٨٦