امت و فاروق آنان است . « 1 »
( 10 ) باز هم قصيدهاى ديگر :
- اى تكسوار صحرا كه شترت سبكبال و تازان مىرود و اشتياق پيشاپيش آن .
- خدا را ، چه كاميابى عظيمى نصيبت گشت ؛ هركه سوى نجف آيد ، حاجاتش رواست .
- پرتو انوارش بر جان و دلت بتابد و فروغ ولايتش دميدن گيرد .
- مزارى كه مشعل فروزان هدايتش در بر است و پرچم علم و طهارتش بر در .
- مزارى كه نسيم خوشبويش دليل زائران است و نور تابانش راهبر آنان .
- مزارى كه عرصهء آن بوستان دلاويز مؤمنان است و دلهايشان مشتاق آن سامان .
- مزارى كه در آن رضوان و آمرزش جاى گرفته و هم ايمان و فضيلتى كه انتظار توان برد .
- مزارى كه فرشتگان عالم بالا به طواف آن احرام بندند و مناسك زيارت در آن جمع يابند .
- برخى با خضوع ، در برابر فضل آن مقام بهپا خاستهاند و برخى در سجود و ركوعند .
- به آرامگاهش كه فرارسيدى ، خاك آن در ببوس ، با قلب خاشع و اشكريزان .
- بگو : درود بر تو اى سالار آزادگان كه كردارم بر او نمايان و سخنم را شنواست .
- شرفياب گشتم تا ديدارت كنم ، سلام گويم و شرط ولايت بجاى آرم ، اى صاحب اقتدار .
- باشد كه روز رستاخيز شفيعم باشى ، هواى توام در دل بود كه سويت شتابان گشتم و اين عشق تست كه شفيع درگاهت ساختهام .
- شگفتا از اين كوران كه نور ولايتت نبينند ، با آنكه چون خور درخشان و تابان است .
- گويا ، آنچه را مهيمن عزيز در قرآن فروخوانده ، نشنيدهاند و درنيافتهاند .
- نه اين است كه پيروى راهنماى هدايت شايستهتر است ، همان كه نجاتبخش است ؟
- مگر او همان حصارى نيست كه ميان منافق و مؤمن حجاب شود و دروازهاى دارد كه
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 2 / 312 - 314 و 3 / 187 .