- مهر مرتضى اندوختهء اين جهان است و توشهء فرداى من .
- شاه خوبان و سالار جاودان جهانيان در غدير خم .
- آن روز كه به دستور حق ، همگان با او پيمان بستند .
- همتاى مصطفى در شرف و مقام ، نه بيش و نه كم .
- « جنب اللّه » در كتب آسمانى و ديدبان يكتاى صمد .
- مادر گيتى مانندش نزايد ، نه ؛ و نه زاييد .
- آن كه روز نبرد ، غبار غم از چهرهها زدود ، روز بدر و احد .
- و روز خيبر و يهود بنى نضير ، همين سان و در كوه « سلع » به روز خندق .
- هاى و هوى جنگ كه بالا گيرد ، با قلبى آرام و استوار .
- دلاوران از بيم شيرمرد يكهسوار در هراس افتادند .
- و جانها به لب آمده در گرو نفسها و نفسها به شمار .
- از هيبت و صولتش نعرهها خاموش ، گويا ديّارى نيست در ميان .
- تنها چكاچك شمشير است كه بر كله خود نوازد يا بر درع و خفتان .
عبدى ، شاعر مورد نظر ، غديريههاى فراوانى دارد كه باز هم برخى خواهد آمد و از بقيه صرفنظر مىگردد .
شاعر را بشناسيم
او ابو الحسن ، على ، پسر حماد ، پسر عبيد اللّه ، پسر حماد عدوى عبدى « 1 » بصرى است .
حماد ، پدر شاعر ، نيز از شعراى اهل بيت است ، چنان كه فرزندش ، عبدى در قصيدهاى ياد كرده است :
- اين على عبدى ، كمينه بندهء شماست و پدرش حماد اديب نيز بندهء شما بود .
- پدرم پيش از من در رثاى شما شعر سرود و مرا گفت از اين راه سر نتابم .
شاعر ما از بزرگان شيعه و دانشمندى است يگانه ، از صدرنشينان بزم ادب و حافظان حديث كه با شيخ صدوق و امثال او معاصر بوده است . نجاشى عصر او را درك كرده و در
هامش
( 1 ) . يعنى عبد قيس ، چنان كه در اشعارش بيايد .