- و در غدير خم فرمود : على بعد از او جانشين و سالار است .
- در خانهء همگان را به مسجد بست ، جز او ، سينهها از كينه پرجوش شد .
- از هرناهنجارى دربارهء على زبان نكشيدند و بدخواهى آغاز شد .
- فرمود : شما از على چه مىخواهيد ؟ خدا خود شنوا و بيناست .
- من راه شما را به مسجد مسدود نكردم ، خداى مقتدر چنين فرمود .
- اى ياران ! من فرمان حق بردم ، به وحى از خداى مهربان و غفور .
- اين ويژگى گواه است كه على از هرآلايشى پاك است .
( 6 ) و در قصيدهء ديگرى كه روز غدير را ياد كرده و على عليه السّلام را ثناخوان گشته چنين سروده است :
- خداى به احمد فرمود : رسم خلافت را به قريش ابلاغ كن ، من ترا نگهبان از دشمنانم .
- اگر اين فرمان را ابلاغ نكنى ، ابلاغ فرامين دگر بىثمر است .
- حاجيان را در غدير خم منزل داد و على را آورد و همگان را بخواند .
- دست او را برافراشت ، چنان كه حاضران ديدند و شناختند .
- وه ، چه گرامى آن كه دستش افراشته شد و چه گرامى آن كه دست بيافراشت .
- فرمود : و همگان ساكت و خاموش سخن او مىشنيدند :
- هلا ! اين برادر من است و وصى بر حق من ، عهدگزار من است و وامپرداز من .
- هلا ! هركه من سالار اويم ، اين سالار اوست . گواه باشيد .
- خداى مهر ورزد با هركه على را سالار گيرد و خشم گيرد با هركه او را دشمن بدخواه گردد .
- حديثى از جابر « 1 » رسيده است ، كه مؤمنين را با مهر على آزمون مىنموديم .
- هركه على را دوست بود ، مؤمن مىشناختيم ، و منافقان معرف خود بودند .
- با دشمنى على ، هلا ! مرگ بر آنها ! از جان ما چه مىخواهند !
هامش
( 1 ) . اين حديث را حافظان در كتب خود نقل كردهاند . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 3 / 182 .