- سىبهار ، دمساز او بودم و شبهاى تار چون خورشيدش دربر گرفتم .
- اگر دشمن عيبجويى كرد و يا دوست زبان به ملامت گشود ، پس گوش انداختم .
- و چون پيرىام آغاز شد و سپيدى مو بالا گرفت ، چونان كه شعاع خورشيد تابش كند .
- روز وصل را با شب هجران بدل ساخت و چنينم گمان نمىرفت .
- وصلش را جويا شدم ، مرا راند ، سوگند خورد كه نخواهدم پذيرفت .
- گريخت ، چنان كه هماورد حيدر گريخت ، روز نبرد كه از سم ستوران فضا تيرهوتار گشت .
- روزى كه با مشركان مقابل شد و از شمشيرش مرگ مىباريد .
- تيغ پيچانى چون مار سپيد ، لغزنده چونان كه مور بر سنگ خارا لغزد .
- هنگامى كه از نيام بركشد و در ميدان نبرد گويد : منم حيدر ! لرزه بر كوهسار افتد .
- با همان تيغ ، خاك بر دهان « مرحب » كرد و به خونش كشيد و « عمرو » زادهء « ود » را به هلاكت رساند .
- با همان تيغ ، ستون اسلام راست شد و آيين فطرت كمال پذيرفت .
تا آنجا كه مىگويد :
- اوست كوبندهء سرها ، قهرمانى كه با ضرب شمشيرش ، « نوفل » دلاور به خاك درغلتيد .
- جبريل شگفتزده ، با فرياد تكبير و تهليل راه آسمان گرفت : وه چه جوانمردى !
- برادر مصطفى در روز غدير و همريشهاش ، آن كه پيكر رسول را شست و در گور نهاد .
- به خاطر او خورشيد بازگشت تا نمازش به وقت فضيلت باشد .
- و پس از نماز ، راه مغرب گرفت چون شهابى كه سوى شيطان پرتاب گردد .
- مگر احمد مختار نگفت - گاهى كه بر جهاز شتران بالا رفت :
- على تنها برادر من است و اين شرافت با دستور جبرئيل امين حاصل آمد .
- به فرمان حق ، على پس از من جانشين من باشد ، و وصى من كه هرچه خواهد كند .
- هلا ! نافرمان او نافرمان من است و نافرمان من نافرمان خدا ، خداى صاحب جمال .
- هلا ! او جان من است و من جان او ، اين است نص قرآن و وحى آسمان .
- هلا ! من در ميان شما چون شهر علمم و على در آن شهر ، هركه خواهد راه شهر گيرد .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٨٨