- هلا ! او سرور شما و صاحب اختيار شماست ، بهترين داور و دادگستر .
- همه گفتند : به حكومت او رضامنديم و قطع و فصل كارها و تمشيت امور ما با اوست .
- فضل ديگرى خاطرنشان سازم كه شما را بس باشد ، آن روز كه با سپاه جانب يثرب گرفت .
- همگان از تشنگى به ستوه بودند ، ديرى پديدار شد و راهبى كامل و دانشمند .
- بانگ بركشيد و فريادش زد ، راهب از بيم به خود لرزيد .
- وحشتزده از بالاى دير سركشيد و گفتش : اى پارسا در اينجا آبى هست ؟
- گفت : آب از كجا ؟ سرزمينى سنگلاخ و كوهسارى خشك !
- ولى خبر آسمانى انجيل حاكى است كه در اين نزديكى آبگاهى باشد با فاصلهء دو فرسنگ .
- و نبيندش جز پيامبرى پاك و يا جانشين او و الا و برتر .
- به نام خدا پيش رفت و جستجو كرد ، و راهب دير با مراقبت و كنجكاوى پاييد .
- مهار تكاور بكشيد و سواران در ركابش متوقف گشتند ، آتش تشنگى شرر بر جانها مىكشيد .
- فرمود : اى سواران ! همينجاست ، زير گامهايتان ، هركه آب خواهد فرود آيد .
- پاسى نگذشت كه زمين را كاويدند ، صخرهاى پديدار شد كه از جاى نمىجنبيد .
- چونان نقرهء صاف و سپيد ، گويا سودهء نقره بر آن پاشيدهاند يا طلاى ناب .
- فرمود : بر كنيد ! همگان بكوشيدند و صخره از جاى نجنبيد .
- گفتند : يا على ! اين صخرهاى است صاف و لغزان ، همگان خسته گشتيم و وامانده .
- دست يازيد ، بعد از آنكه از زين بر زمين جست و صخره را از جاى بركند .
- و چون گوى چوبين به كنارى افكند ، و آبى سرد و گوارا پديدار گشت .
- آشاميدند تا سيراب گشتند ، صخره را بر جاى اول نهاد ، نه خسته و نه درمانده .
- راهب دير كه اين حال بديد ، باشتاب فرود آمد و دست آن سرور ببوسيد .
- در حضور همگان اسلام آورد و گفت : گمانم نامت « آلى » باشد . آرى چنين است . « 1 »
هامش
( 1 ) . تمام قصيده صد و چهار بيت است ، تنها پنجاه و سه بيت آن در اينجا نقل شد .