18 ابن حماد عبدى
( 1 ) - سلطان عشق را گو :
چه سازم كه معشوقم جفاپيشه است ، به فريادم رس !
- آتش اشتياقى كه در دل نهان دارم ، آشكار سازم يا صبر و تحمل پيش گيرم ؟
- اگر شعلهء عشق را سرپوش نهم ، بىشك تاروپود وجودم خاكستر شود .
- جز اين چارهاى نيست كه برخى برملا شود و برخى پنهان بماند ، نهان داشتن تمام آلام چه مشكل است .
- درون من خالى از عشق و دلدادگى بود ، شب كه سر به بالش مىنهادم آرام و قرار داشتم .
- آهووشى دل از كفم ربود كه زبان از ستايش و تمجيدش عاجز است .
- پريچهرى كه الههء زيبايى در برابرش خجل و شرمسار و از روبرو شدن با او در فرار است .
- سبحان اللّه از اين زيبايى و حسن بىهمال ، ولى شگفت مىآوريد كه خدا حسنآفرين است .
- مرا خواند و بىدرنگ لبيك اجابت گفتم ، اگر الههء زيبايى نبود ، چنين شتاب نمىگرفتم .
- جانم را با آنچه داشتم در پاى او ريختم ، جان و مال را در پاى پريچهران ريزند .