تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
و نيز مسعودى در مروج الذّهب رثائيّهء زير را از حمّانى نقل كرده است : - اى بازماندهء گذشتگان صالح و اى درياى پربركت ! - ما در اين‌روزگار عدّه‌اى كشته و عدّه‌اى مجروحيم . - اى كاش چهرهء زمين در آرزويش ناكام مىشد ، چه چهره‌هاى زيبا در آن پنهان شده است . - آه از روز مصيبت تو كه چقدر دل‌سوخته را مىگدازد . و در مروج الذّهب مسعودى و ربيع الأبرار زمخشرى اين شعر را به او نسبت داده‌اند : - من و قومم ، كه از بزرگان قوم شمايند ، مانند مسجد خيف در بحران تاخت‌وتاز در دامنه‌هاى كوهساريم . - هركس از ما ، از ده سالگى به بالا ، شمشير حمايل كند ، همّتش از شمشير برنده‌تر است . و مروج الذّهب از حمّانى ، در رثاى يحيى ، نقل كرده است : - سوگند به جانم كه اگر قريش از كشتنش شادمان شدند ، او در روز وقوف عمومى ، توقّفى نخواهد داشت . - اگر ميان انبوه نيزه كشته شد ، او از گروهى است كه مرگ در بستر را نمىپسندند . - شما از مصيبت او دلشاد مباشيد كه در بين اين قوم پيوسته هستند كسانى كه جانشين گذشتگان خود باشند . - براى آنها مقامهاى بين صفا تا عرفات است و شما حق داريد كه از ناراحتى بينى خود را خرد كنيد . - ميراثهاى مصحف و وصاياى آدم تا محمّد كه براى جنّ و انس آورده‌اند ، نزد آنهاست . و اين شعر نيز از حمّانى دربارهء يحيى بن محمّد است : - او در بحبوحهء جوانىاش از گذشتگان برتر بود ، موهايى به رنگ شفق در سياهى فرورفته داشت . - او همچون ماه در افق آسمان ، با چهره‌اى چون بدر سخن مىگفت :