تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
- اى فرزند پدرانى كه فضايلشان از افلاك بلند برتر ، و انتساب بدانها گردنبندى از زيبايى و آرايش است . - از دودمانى كه آثار نورانيّت جبينشان بر جهانيان هويداست . - قضاى الهى مرعوب عظمت آنان است ، پندارى كه آنان بر قضا مسلّطاند . - ازاين‌رو ، مرگ نمىتواند آسمان بلند فضيلت و پايگاه شرفشان را آماج تير خود قرار دهد . در رثاى برادرش اسماعيل علوى اشعار بسيارى به او نسبت داده‌اند كه يكى از آنها اين است : - اين فرزند مادر من و همتاى روح پيكر من بود كه روزگار قلبم را در مصيبتش تا جگر پاره كرد . - امروز ديگر چيزى كه خود را بدان تسلّى بخشم باقى نمانده است ، مگر اينكه اعضايم از حزن و اندوه درهم شكسته شود . - تنها همين باقى مانده است كه مثل باران بر اندوه او اشك بيفشانم و يا بيتى در عزاى او بگويم كه تا ابد باقى بماند . - پندارى با سرشكم ، هنگامى كه ديگران خفته و من بيدار و از كار وامانده‌ام ، با تو راز مىگويم . - كيست براى من مانند تو ؟ اى نور زندگانيم و اى دست راستم كه بازويش قطع شده است . - كيست براى من مانند تو ؟ تا شكوهء آنگونه مصايبى را كه نتوانم براى ديگران بازگو كنم ، برايش بر زبان آرم . - مصيبتهاى گونه‌گون را چشيدم . هيچ مصيبتى كه بر دلها وارد شود ، از مصيبت تو بر دلم و از جنايتى كه بر تو روا داشتند ، بر جگرم سنگين‌تر نيامد . - به نابودى بگو هيچ‌كس را باقى نگذارد و به مرگ بگو هركس را دوست دارى ، قصد كن .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 87 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى