شهادت او
همهء مورخين در اينكه مرگ ابن رومى بر اثر مسموميّت بوده است ، توافق دارند و نيز اينكه مسمومكنندهاش قاسم بن عبيد اللّه يا پدرش بوده است ، مورد اتّفاق است . ابن خلّكان گويد : وزير ابو الحسين قاسم بن عبيد اللّه بن سليمان بن وهب ، وزير معتضد چون از هجاها و رسوايى ياوههاى او بيمناك بود ، ازاينرو با دسيسهء ابن فرّاش او را مسموم كرد . به اين ترتيب كه هنگامى كه ابن رومى در خانهء وزير بوده است ، ابن فرّاش خشكنانج « 1 » مسموم به او خورانيد . همينكه ابن رومى آن را خورد ، احساس مسموميّت كرد و از مجلس برخاست . وزير به او گفت : كجا مىروى ؟ پاسخ داد : به جايى كه مرا به آنجا فرستادى . به او گفت : به پدرم سلام مرا برسان . ابن رومى گفت : راه من به سوى آتش نيست .
سيّد مرتضى « 2 » گويد : جريان ابن رومى و كثرت مجالستش با ابو الحسين قاسم را ، به پدرش عبيد اللّه بن سليمان بن وهب وزير خبر دادند . او به ابو الحسين گفت : مايلم اين ابن رومى ترا ببينم . آنگاه روزى عبيد اللّه به فرزندش ، ابو الحسين ، در حالى كه ابن رومى نزدش بود ، وارد شد و از او خواست نمونهء اشعارش را بخواند . ابن رومى برايش شعر خواند و به او خطاب كرد . عبيد اللّه او را پريشان عقل و نادان تشخيص داد و به طور خصوصى به ابو الحسين گفت : زبان اين مرد از عقلش درازتر است و كسى كه چنين باشد ، بايد در نخستين گلايه و شكايت از نيش زبانش ترسيد و به پايان كار نبايد انديشيد ، او را از نزد خود بيرون كن . گفت : مىترسم چيزى را كه در حكومت ما پنهان داشته ، آشكار سازد و تا هنگامى كه ما بر سر كار هستيم ، آن را ميان مردم پراكنده كند . گفت : فرزندم مقصودم از بيرونكردن ، طرد كردنش نيست ، بلكه مىخواهم مضمون شعر ابو حيّهء نميرى را دربارهاش به كار برى :
- نهانى او را گفتند قربانت ، مگذار او سالم به در رود ، اگر او را نمىكشى به ما اشاره كن تا
هامش
( 1 ) . خشكنانج معرّب خشكنان ، خشكنانك ، خشكنانه : نانى كه با آرد و روغن و شكر پزند . رك : فرهنگ فارسى معين : 1 / 1423 - 1424 . ( و )
( 2 ) . امالى سيّد مرتضى : 2 / 101 .