- ولى هواى نفس در آزادگان ، اسير و محدود ، و مقهور قدرت آزادمردى است .
- هرچند پيكرها به خاطر آن طبيعت به هواى نفس كشيده شوند ، ولى نفس مانند آتش به بلندى مىگرايد .
- اگر درگيرى پيكرها با نفوسشان نبود ، آنان با يك پرش شديد آن ، از همهء اقطار مىگذشتند .
- و اگر پرش آنان كوتاهتر هم مىبود ، باز ماه ، كيهان و ستارگان گردنده را در دست مىگرفتند .
در اينجا نويسنده ، به ابن رومى نسبتهاى بىاساس داده است ، كه در ميزان حقيقت فاقد سنجش و ارزش است . علّت اين نسبتها فاصله گرفتن او از علم اخلاق و عدم درك معنى اشعار ابن رومى است كه پنداشته افكار او با توحيد اسلامى منافات دارد ، ليكن كسى كه با سبكهاى سخن آشنا باشد و غرايز مختلف انسان را بشناسد ، در معنى شعر او شكّ نخواهد كرد و اين خود نشانهء آن است كه ابن رومى آشنايى كامل به اخلاق داشته ، كه جاى تفصيل آن در كتب اخلاق و تربيت است و چون اين بحث از موضوع اين كتاب خارج است ، ما از آن صرفنظر مىكنيم .
گويد : ديندارى در سرشت ابن رومى بود ، زيرا ترس آميخته به خضوع و تكيه بر باور غيبى جزو سرشت او شده بود و اين هردو ، رهگذران مخفى براى نفوذ ايمان و اعتراف به عنايت بزرگ در جهان هستى است . ازاينرو ، او از بيم شكّ ، به خدا ايمان دارد ؛ متوجّه تسليم است ، تسليمى ساده ، بهسادگى كسى كه از اضطراب و قلق مىگريزد و آرامش را بر هرچيز ترجيح مىدهد .
كار سادگى او به آنجا كشيد كه فلاسفهاى را كه نسبت به محفوظ ماندن پيكر پرهيزگاران پس از مرگ ترديد كرده بودند و آن را اثر دارو يا حنوط مىدانستند ، بشدّت انكار نمود و به ابن ابى ناظره كه براى آزمايش ، بدنى را چشيده بود تا عوامل بقاى آن را بداند ، گفت :
- شما كه مردگان را مىچشيد تا معلوم شود كه عامل محفوظ ماندن آنها بعد از گذشت
الغدير ( فارسى ) — صفحة 60
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٦٠