تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
بدين‌ترتيب از كلامش روشن مىشود كه او معتزلى و از اهل عدل و توحيد است و اين همان اسمى است كه قدريه را بدان مىنامند ، زيرا آنان عدل را به خدا نسبت مىدهند و براى بنده نسبت به گناهى كه خدا مقدّر كرده است و بدان مبتلا شده ، قائل به كيفر نيستند ، و به اين علّت كه آنان خداوند را به يگانگى مىشناسند ، معتقدند كه قرآن مخلوق اوست و قديم نيست تا مانند او داراى صفت قدمت باشد . اينان براى خود نام عدل و توحيد را انتخاب كرده‌اند تا به كسانى كه مىخواهند آنان را قدريّه خوانده و حديث القدريّة مجوس هذه الّامة را بر آنها تطبيق كنند ، پاسخ ردّ داده باشند . مىگويند ما قدريّه نيستيم . اين اسم شايستهء كسانى است كه عقيده به قدر داشته باشند . ما اهل عدل و توحيديم و خدا را منزّه از ظلم و شرك مىدانيم . همچنين از سخنش واضح است كه او عقيده به آزادى انسان در انجام كارهاى خير و شر دارد و بر رفيقش بدينگونه استدلال مىكند و به او مىگويد : چرا به من پاداش نمىرسانى ؟ اگر بگويى مقدّر نيست ، پس كو آزادى انسان در اعمالش ، و اگر بگويى نمىخواهى ، پس در دوستى ستم كرده‌اى و آيين جوانمردى را شكسته‌اى . او غير از اينها ، اشعارى صريح در عقيدهء به اختيار دارد كه نشان مىدهد اعمال انسان را خود او پديد مىآورد . مانند اين شعر : - اگر دگرگونيهاى آزادى و اختيار در كار نبود ، اميال و هوسها مرا مانند رشتهء قطار اشتران به خود مىكشانيد . و اين شعر ديگر او كه گويد : - كجا چنين باشى ، و حال آنكه اختيار در كف تست و در شكستن و بستن ، تو خود دست اندركارى . و در اين شعرش كه گويد : - نيكى مصنوعى است كه به سازنده‌اش مربوط است . ازاين‌رو ، هرگاه دست به كار خيرى زدى ، آن خير ترا دنبال خواهد كرد .