جانفرسا ابراز مىداشت . در آن روزگار بغداد پايتخت بىرقيب دنيا بود ، و ابن رومى در آن شهر در كارهاى خير دست داشت . وى مالك دو خانه و ثروتها و هداياى موروثى بود كه يكى از ثروتهاى موروثىاش قدحى منسوب به هارون الرّشيد بود كه وقتى آن را به على بن منجّم يحيى اهدا مىكرد ، در وصفش چنين گفت :
- قدحى از يادگارهاى رشيد را يكى از پسران موافق نه ناموافقش برگزيد .
- اين قدح در شيرينى از دهان دوست شيرينتر است ، هرچند كه يك كلمه سخن نمىگويد .
- از جواهر با صفاى طبيعى ريخته شده است نه آنكه با مادّهء شيميايى آن را صفا داده باشند .
- ديده در آن چنان فرومىرود كه از صفاى قدح ، پندارى به اشتباه افتاده است .
- همچون عشق محبوب ، ناآلوده به غبار كدورت ، داراى نورى بسيار رقيقتر و باصفاتر است .
آنگاه عقّاد طىّ صفحات 102 تا 203 به نحو مفصّل سخن خود را پيرامون مزاج ، اخلاق و زندگى و ما يملك ابن رومى بيان داشته و در باب مزاحها و شوخيها و هجاها و شكست او و فال بد زدنش شرح و بسط داده است ، آنگاه به شرح عقيدهاش كه در آن جاى نقد و تأمّل بسيار است ، مىپردازد .
عقيدهء او
پيش از اين چگونگى وضع دينى قرن سوم هجرى را بيان داشتيم . در اين عصر مذاهب و نحلهها زياد شد و كمتر كسى بود كه نتواند در عقايد موجود ، نظر و رأيى براى خود برگزيند و اسلامش را به وسيلهء آن تفسير و توجيه كند ، تا بدينطريق خود را از گزند گروه محقّقان و خوانندگان علوم جديد ، نجات بخشد .
ابن رومى يكى از اين خوانندگان علوم جديد است . انتظار نمىرود مباحثى را كه بررسى مىكرده ، و در مجالس آن مباحث حاضر مىگرديده ، و سخنانى را كه از اهل آنها مىشنيده ، اثرى محسوس در او نگذاشته باشد . ازاينرو او مسلمانى بود كه در اسلامش