تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
اين تنها نمونهء نثر ابن رومى است كه در مدارك موجود آمده . كسى كه بدين‌روش مىنگارد ، اگر او را بليغ‌ترين نويسندگان نخوانيم ، دست‌كم بايد وى را يكى از آنان به شمار آوريم . گذشته از اين ، او هرگاه به طوايف گوناگون بر مىخورد ، خود را جز با شعرا همراه نمىديد . در اشعارى كه در مدح ابو الحسين كاتب ابن ابى الاصبع سروده است ، دربارهء خود چنين گويد : - ما گروه شاعران با نويسندگان نسبتى نزديك داريم . - هرچند نويسندگان به هرفضيلتى شايسته‌تر و زبان و بيانى بليغ‌تر دارند . - به هنگام نسبت ، پدر ما پدر آنهاست ، چونان عطارد آسمانى مكان . امّا در باب بهره‌اى كه او از علوم عربيّت و علوم دينى داشت ، بهتر است متعرّض احصاى شواهد آن در كلام ابن رومى نشويم ، زيرا كه اين امر آشكارتر از آن است كه نيازمند توضيح باشد . كمتر قصيده‌اى از قصايد دراز و يا كوتاهش را مىتوان پيدا كرد كه شما بخوانيد و در خلال خواندن يقين نكنيد كه ناظم آن دريايى از علم لغت است و داراى احاطهء وسيع به مفردات غريب ، و اوزان و مشتقّات آن و تصريفهاى لغوى و آشنا با موقعيّت امثال عرب و اسماء مشاهير آنان است . همهء اينها همراه است با احكام دينى و اقتباس‌هايى كه از ادب قرآن صورت مىگيرد ؛ به طورى كه در شعر عربى كسى نيست كه اين شواهد در كلامش بدين فراوانى و دقّت ديده شود ، مگر دو شاعر : ابن رومى و ابو العلاء معرّى . ابن رومى هرگاه كه رؤسا و ادبايى همچون عبيد اللّه بن عبد اللّه ، على بن يحيى و اسماعيل بن بلبل را به قصايدى مدح مىگفت ، كلمات غريبش را در همان كاغذى كه قصيده را مىنوشت ، تفسير مىكرد . گويا از اينكه دقايق الفاظ و اسرار لغتش از آنها فوت شود ، بر آنها شفقت مىورزيد . آنگاه هنگامى كه از آنها جفاكارى و تغيّر مىديد ، مجددا پوزش مىطلبيد كه : - لغات نامأنوس را براى شما تفسير نكردم ، بلكه از براى كسى غير از شما بيان داشتم كه آن را نمىداند .