فاصله نگرفتهام .
- من ديگر از شما شدهام ، اگر فضيلت يا منقصتى دارم ، شما سبب آن هستيد .
- اگر خراسان ، بزرگى مرا نشناسد ، ولى حلب خوب مىشناسد .
- و چگونه دورافتادگان ، مرا نشناسند ، آيا اين نقص از جد من است يا پدرم ؟
- آيا من با شما از يك خانواده نيستيم و ميان ما و شما ريشهء نسب مشترك نيست ؟
- آيا من از بزرگزادگان برخوردار از تربيت شايسته و قدر و منزلت و الا نيستم ؟
- و آيا روحيهء متكبرى ندارم كه جز بر شما بلندپروازى كند و جز شما هركس از من روى گرداند ، از او روى خواهم گردانيد ؟
- بنابراين ، از من روى برمگردان ، بلكه از غلام خودت روى متاب كه پسر عمويت فداى تو باد .
- با چاكر خود انصاف بورز كه انصاف شما نشانهء فضل و شرف اكتسابى شماست .
- در شبهايى كه شما را از پشت تپه صدا مىكردم ، آيا شما دوست نزديك من بوديد ؟
- چون دور شدم ، چرا جفاكارى شروع شد و چيزهايى ظاهر شد كه دوست نمىداشتم ؟
- اگر بر احوال شما آشنا نبودم ، مىگفتم : دوست شما كسى است كه رودرروى شما باشد .
و نيز به او نوشت :
- زمانهء من همه خشم و درشتى است و تو در مخالفت با من ، با روزگار متحد شدهاى .
- زندگى جهانيان نزد تو آسان است ، ولى زندگى من به تنهايى در جوار تو مشكل . « 1 »
وقتى خبر مرگ مادرش در زندان به او رسيد ، به عنوان رثاء گفت :
- اى مادر اسير ! چه كسى را به يارى طلبم با آنهمه منتها كه بر من دارى و احساساتى كه نشان دادى ؟
- وقتى فرزندت در خشكى و دريا سير كند ، چه كسى او را دعا مىكند و به پناه دادنش
هامش
( 1 ) . اين قصيده مشتمل بر 18 بيت است .