تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
از غلافها بيرون بكشند « 1 » اين قصيده در مقابل قصيدهء ابن سكرهء عباسى سروده شده و اول آن قصيده اين است :
بنى علىّ دعوا مقالتكم * لا ينقص الدرّ وضع من وضعه
امير ابو فراس را قصيدهء هائيه‌اى است كه در آن اهل بيت را مدح و از غدير ياد كرده است و آن قصيده اين است : - من خاطرهء روزى را كه در پهنهء خانه جذبه‌اى داشتم ، در همه عمرم از ياد نمىبرم . - روزگارى بود كه دوران عمرم را با جوانانى مىگذراندم كه زمانه جلوهء خود را از فروغ آنان مىگرفت . - گويا چهره‌هاشان پرتو روز را تشكيل مىداد و گويا چهره‌شان ستارگان تيره شبها بود . - باريك‌اندام و خوش‌تركيبى كه در حسن استوارى چون شاخ درخت بود و چشمانش در نظرافكنى چون آهو . - به او ساغرى را تعارف مىكرديم كه در تاريكيها ، چون چراغ ، از صفا مىدرخشيد . - در شبى كه از وصالش زيبايى گرفته بود ، گويا شب در زيبايى ، چهره‌اى محبوب داشت . - و گويا در آن شب ستارهء ثريا چون كف دستى است كه محبوب را نشان مىدهد . - و يا با چهرهء نيمه روشنش ، تبسم‌كنان او را با دست به بالا فرامىخواند . - آهو چهره‌اى كه اگر مرواريدى بر گونه‌اش بگذرد ، با نگاهى از گوشه چشم ، رنگ خون به خود مىگيرد . - اگر من عشق او را نمىداشتم ، يا مىخواستم كه همهء دوستدارانش از جهانيان هلاك شوند . - از قرب وصال او چنان محروم ماندم كه حسين از آب محروم ماند ، با اينكه آن را مىديد . - هنگامى كه گفت آبم دهيد و به جاى نوش آب گوارا ، او را از دم نيزه و شمشير سيراب كردند .
هامش
( 1 ) . فنونى در كشكول خود و ابو على در رجال خود 349 اين داستان را آورده‌اند .