- آنگاه بنى عباس ادعاى تملك آن را كردند ، با اينكه نه اقدامى كرده بودند و نه سابقهاى داشتند .
- اگر گروهى در اين امر ياد مىشدند ، بنى عباس از آنها نبودند و در هيچ امر نظر آنان مفيد واقع نمىشد .
- ابو بكر و رفيقش هم صلاحيت آنان را در امرى كه تقاضا مىكردند ، تصويب نكردند .
- بنابراين ، آيا آنان امر خلافت را به ناحق ادعا مىكنند يا پيشوايانشان در تصاحب آن ستمگرند ؟
- اما على از شما قرابتش نزديكتر است ، و در امر ولايت اگر كفران نعمت نمىنماييد ، او لايقتر است .
- آيا دانشمند امت و پدر شما ، عبد اللّه بن عباس ، منكر نعمت اوست يا برادرانش عبيد اللّه و قثم منكر آنند .
- شما بد پاداشى به بنى حسن از نعمت پدرشان ، بزرگوار رهنماى بشريت ، و مادرشان داديد .
- نه بيعتى شما را از ريختن خون آنها بازداشت ، نه سوگندى ، نه قرابتى و نه عهد و پيمانى .
- چرا شما بىدليل از اسيرانى كه خود در واقعهء بدر از اسيران شما گذشت كرده بودند ، صرفنظر نكرديد .
- چرا از ديباج « 1 » تازيانهء خود را بازنگرفتيد و چرا لب از دشنام به دختران پيامبر خدا فرو نبستيد ؟ « 2 »
- چرا احترام خون پيامبر خدا مانع اين تازيانهها نشد ، و چرا احترام حرم ، شما را از آنها بازنداشت .
هامش
( 1 ) . وى محمد بن عبد اللّه عثمانى برادر مادرى بنى حسن از فاطمه دخت حسين است كه منصور 250 ضربه تازيانهاش زد .
( 2 ) . شايد اشاره به سخن منصور باشد كه به محمد ديباج گفت : اى پسر زن بدبو ! و محمد او را گفت : به كداميك از مادرانم مرا تعبير كردى ، آيا به فاطمه دخت حسين ، يا به فاطمهء زهرا و يا به رقيه ؟