براى صنوبرى در توصيف باغها و گلها ، تفوق آشكارى است . ابن عساكر آورده است كه اشعارش غالبا از اين مقوله است و ابن نديم در فهرست خود گويد : صولى ، اشعار صنوبرى را در دويست برگ گردآورد . بنا بر نقل ابن نديم ، اگر دو روى هربرگ آن را چهل بيت در حساب آوريم ، ديوان او مشتمل بر هشت هزار بيت بوده است . حسن بن محمد غسّانى هم برخى از اشعارش را از زبان خود او در حلب شنيده است . « 1 »
صنوبرى در وصف شهر حلب و تفريحگاههاى آن قصيدهاى در يكصد و چهار بيت دارد كه در كتاب حموى يافت مىشود . « 2 » بستانى در اينباره گويد : اين قصيده بهترين توصيف از شهر حلب است . كه مطلعش اين است :
احبسا العيس احبساها * و سلا الدار سلاها « 3 »
اما دربارهء نسبتش به صنوبر ، ابن عساكر از عبد اللّه حلبى صفرى نقل كرده كه او گفت :
از صنوبرى پرسيدم كه به چه مناسبت جد شما را به صنوبر نسبت دادهاند تا بدان معروف گرديد ؟ او مرا گفت : جدم صاحب يكى از بيت الحكمههاى مأمون بود ، روزى در مقابل مأمون مناظرهاى درگرفت ، و طرز سخن گفتن و قاطعيت لحنش را مأمون پسنديد و به دو گفت : تو صنوبرى شكلى ، و مقصودش هشيارى و قاطعيت و تندمزاجى او بود .
نويرى هم در نسبت او ابيات زير را آورده است :
- وقتى ما را نسبت به صنوبر مىدهند ، نسبت به چوب خشك و گمنام نيست .
- نه چنين است ، بل نسبت به شاخسارى برومند از ريشهء درختى متناسب است كه بالا رفته باشد .
- و همچون خيمههايى از ابريشم ، استوانههاى طلايى آن را دربرداشته باشد .
- گويا ثمرات آن درخت ، پرندگانى پراكنده بر شاخهاى آن است .
- كه در تابستان و زمستان پايدار مانند و به هنگام پژمردگى گياهان ، هرگز پژمرده نشوند .
- دانههاى خود را در زرههايى حفظ كردهاند تا با پوشش آنها ، از خطر هلاكت در امان بمانند .
هامش
( 1 ) . انساب سمعانى : 3 / 560 . ( و )
( 2 ) . معجم البلدان : 3 / 317 - 321 .
( 3 ) . دائرة المعارف : 7 / 137 .