- و آنچه را كه در ضميرش مىگذرد ، تفسير مىكند و حكمتش را هنگام نگارش به جريان مىاندازد .
- يعنى قلم او كه در كفش ، مانند فلك ، با سعد و نحسش در گردش است .
و در المعجم نيز اين ابيات از او روايت شده است :
- سوگند به انس و نشاطى كه از دريافت نامهء او در دو عيد قربان و فطر ، مرا دست داده است .
- هيچگاه شب تاريك ، براى من وحشتى پيش نياورد مگر آنكه تو اى نامه ! مثل ماه كامل برايم ظاهر شده باشى .
- با گفتارى كه شوق به انس و الفت را در من برانگيزد و با لبخندى كه پريشانى دلم را جبران كند .
نويرى از او نقل كرده است كه گفت :
- در رسيدن به آرزو ، سرعت سقوط در بين است ، و ميزان حد وسط را ، هنگام اسراف بايد شناخت .
- مانند چراغى كه روغنش خوراك آن است ، وقتى در روغن غرقش كردى ، خاموش گردد .
آنگاه اين شعر را آورده است :
- ابو بكر بعد از سكوتى كه كرد ، سخن درستى گفت :
- خوشحال شديم ، صيدى نكرديم و شكارمان هم فرار كرد . « 1 »
ابن خلكان از ديوان او اين اشعار را نقل كرده است :
- رفتند و در دل من از فراقشان سوزى گذاشتند كه چون دوست رفت ، آن سوز بماند .
- چه خوش بود روزگار مسرت ! گويا گذشت شتابانش ، رؤيايى بيش نبود .
- اگر از روى ترحّم زندگى بر عاشقان دوام مىيافت ، براى من هم آن سرور ، پايدار مىماند .
هامش
( 1 ) . نهاية الارب 3 / 97 .