تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
به لرزه آورد . و از اوست دربارهء ابن رستم كه باروى شهر اصفهان را بنا مىكند : - اى فرزند رستم ! تو كوشش به كار بر و ما هم به سهم خود مىكوشيم . - تو محل آمال و آرزوهايى و كار بزرگ و پيچيده را ، تو آسان مىسازى . - تو چنان اين‌باروى شهر را مستحكم ساختى كه سوگند به خدا ، چاره‌اى از قرصى و محكمى ندارد . - به دنبال آن ، خلق بسيارى از نسل ارزبون « 1 » اظهار محبّت خواهند كرد . - آنان چون يأجوج و مأجوج اسكندرند ، اگر آنها را به آمار كشى . - و تو مانند ذو القرنين باشى كه براى آنان سدى فراهم كرده‌اى . در هجاى ابو على رستمى گويد : - اى فرزند رستم طه ! من دانش ترا نپذيرم و جز كتاب منزل ، هرچه را حفظ كرده‌اى ، باور ندارم . - اگر تو در علم نحو ، به احاطهء يونس نحوى باشى ، يا در لغات غريب عرب ، در حدود قطرب باشى . - و بر علم فقه ابو حنيفه ، به طور كامل دست يا بى ، آنگاه نزد رستم آيى ، مورد تقدير واقع نخواهى شد . و از اوست : - بر ما انكار مكن حسن منطقى را كه حسن و نظم آن را ، از تو فراگرفتيم و آن را به تو تقديم مىكنيم . - خداى بزرگ از كار كسى كه وحى و كلامش را بر او مىخواند ، تشكر مىكند . و بر ابو عمرو بن جعفر بن شريك كه شعر ديك الجنّ « 2 » را از او دريغ داشته است ، سرزنش كرده ، گويد :
هامش
( 1 ) . ارزبون را به نام غلام او كنايه آورده است . ( 2 ) . به معناى « خروس جن » ، شاعر عرب و ستايشگر اهل بيت عصمت و طهارت است . ( و )