به لرزه آورد .
و از اوست دربارهء ابن رستم كه باروى شهر اصفهان را بنا مىكند :
- اى فرزند رستم ! تو كوشش به كار بر و ما هم به سهم خود مىكوشيم .
- تو محل آمال و آرزوهايى و كار بزرگ و پيچيده را ، تو آسان مىسازى .
- تو چنان اينباروى شهر را مستحكم ساختى كه سوگند به خدا ، چارهاى از قرصى و محكمى ندارد .
- به دنبال آن ، خلق بسيارى از نسل ارزبون « 1 » اظهار محبّت خواهند كرد .
- آنان چون يأجوج و مأجوج اسكندرند ، اگر آنها را به آمار كشى .
- و تو مانند ذو القرنين باشى كه براى آنان سدى فراهم كردهاى .
در هجاى ابو على رستمى گويد :
- اى فرزند رستم طه ! من دانش ترا نپذيرم و جز كتاب منزل ، هرچه را حفظ كردهاى ، باور ندارم .
- اگر تو در علم نحو ، به احاطهء يونس نحوى باشى ، يا در لغات غريب عرب ، در حدود قطرب باشى .
- و بر علم فقه ابو حنيفه ، به طور كامل دست يا بى ، آنگاه نزد رستم آيى ، مورد تقدير واقع نخواهى شد .
و از اوست :
- بر ما انكار مكن حسن منطقى را كه حسن و نظم آن را ، از تو فراگرفتيم و آن را به تو تقديم مىكنيم .
- خداى بزرگ از كار كسى كه وحى و كلامش را بر او مىخواند ، تشكر مىكند .
و بر ابو عمرو بن جعفر بن شريك كه شعر ديك الجنّ « 2 » را از او دريغ داشته است ، سرزنش كرده ، گويد :
هامش
( 1 ) . ارزبون را به نام غلام او كنايه آورده است .
( 2 ) . به معناى « خروس جن » ، شاعر عرب و ستايشگر اهل بيت عصمت و طهارت است . ( و )