- اى مرد سخاوتمندى كه صبح و شام در بين ما از لحاظ جود و بخشش بىمانندى !
- تو از تمام مردم در كار شعر مردم ، باگذشتترى ، اين لجاجت در شعر ديك الجن براى چيست ؟
- اى مرد بخشايشگر ! اگر ديك الجن ، از دودهء خروس عرش پروردگار بود ، « 1 » بعد از آنكه در شمار خروسها درآمد ، ديگر از اهميت مىافتاد .
و اين شعر نيز از اوست :
- پدرم فداى آنكس كه جانم در گرو اوست ، و جز او در بين مردم مونسى ندارم .
- هيچگاه نزديك شدنم را به او ، به ديدهء انكار ننگريد ، زيرا هرچند قلب من آهن باشد ، اما او مغناطيس است .
و از اوست :
- چه خوش بود شبى كه خلوت كردم با كسى كه نمىتوانم شور و شعفم را با او توصيف كنم .
- شبى چون خنكى و گوارايى جوانى كه در ظلمت محض فرورفته باشد و من در سايهء خوش تاريكىاش لذتى بردم .
و از اوست :
- شعرى منظوم ، به دستم رسيد كه مانند حلقهء منظّم مرواريد ، يا درختان بهشت و يا قلبى مطمئن بود .
- و يا همچون دوران عشق ، نسيم صبا ، گوارايى و خنكى دل و خوابخوش بود .
مرزبانى در معجم الشعراء 463 اين شعر را از او در توصيف قلم آورده است :
- او را شمشير برايى در كف است كه براى نقض و يا تأكيد اوامرش به كار مىبرد .
هامش
( 1 ) . حديث « خروس عرش » را جاحظ از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده كه گفت : يكى از مخلوقات خدا خروسى است به نام خروس تحت العرش ، چنگال پاهايش در زيرزمين سفلى ، و بالش در هوا قرار دارد ، وقتى دو ثلث شب بگذرد و ثلث آخر مانده باشد ، بالها را بههم زند و مىگويد : سبحان الملك القدوس ، سبوح قدوس ، رب الملائكة و الروح ؛ در اين حالت است كه خروسها بال مىزنند و بانگ برمىدارند .