آغاز امر ، اختيار خليفه به اينان واگذارده شده است ، پس همين اشخاص هم بايد تا هر زمان مسئول انتخاب خليفه باشند و هيچكس نمىتواند بدون رضايت آنها كسى را به خلافت برگزيند و اين اشخاص را اوضاع و احوال و مقتضيات روز تعيين مىكند ، نه اينكه در كتاب و سنت به نام آنان تصريح شده باشد .
اگر مقصود او عدم تعيين خليفه پس از معاويه است ، اين هم به معاويه حق انتخاب نمىدهد ، زيرا زمان تعيين خليفه هنگام مرگ خليفهء قبلى است ، نه پيش از آن .
بلى ، ممكن است به فكر برسد ، هنگام انتخاب ، آيا شخص لايق انتخاب مىشود يا نه ؟
ولى معاويه از كجا مىدانست كه در ساعت مرگش به موضوع انتخاب خليفه توجه نمىشود ؟ و به چه دليل معاويه بدون نظر مردم اقدام به انتخاب خليفه كرد ؟ و چرا گروهى را با تهديد و گروهى را با تطميع ، تسليم مقصد شوم خود نمود ؟ و چه وقت انتخاب او ، از اختلاف كه براى امت از هرچيزى بدتر است ، جلوگيرى كرد ؟ با وجود اينكه در جامعهء اسلامى مردمى بودند كه اين عمل را بر او ايراد گرفتند و جماعتى او را توبيخ كردند و عدهاى دشمنى او را سخت به دل گرفتند و از ترس شرش تظاهر به موافقت كردند . بلى ، فرومايگانى هم بودند كه رضاى خلق را فراهم آوردند و خشم خالق را برانگيختند و كيسههاى زروسيم ، چشم آنان را كور كرد و اظهار رضايت كردند .
اگر فكر تعيين خليفه بجا و نيكو بود ، چرا ( به قول شما ) اين عمل از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هنگامى كه وفاتش فرارسيده بود ، فوت شد و ننگ اختلاف را از جامهء امتش نشست ؟ و ديگهاى شقاق و خلاف را به حال خود گذارد كه تا به امروز ، همچنان بجوشد . به عقيدهء شما آيا پيامبر اكرم ، اگر امر خلافت را به شخص معينى اختصاص داده بود ، كسى به خود اجازه مىداد كه در اين مقام طمع كند و بر خلاف سخن صريح پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله خود را خليفه بخواند ؟ و آيا سعد بن عباده در آن صورت مىتوانست مردم را به بيعت خود فراخواند ، و سخنگوى انصار بگويد : يكى از ما و يكى از شما حاكم باشد ، يا ديگرى فرياد برآورد :
منم كه به رأيم تكيه كنند و منم نگهبان مورد اعتماد خلافت ، آنگاه مهاجران نزد ابو بكر
الغدير ( فارسى ) — صفحة 356
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٥٦