بزرگترين كسانى كه معاويه را در انتصاب فرزندش به خلافت مورد انتقاد قرار مىدهند ، شيعيانند كه خود ، خلافت را منحصر در آل على مىدانند و حق مسلّم فرزندان على مىخوانند ، به طورى كه هرپدرى آن را به پسرش واگذار كند ، و بنى عباس نيز بر همين رويه سير خلافت را بين خود ادامه دادند .
پاسخ : كسى معاويه را تنها از لحاظ انتخاب خليفه براى خود مورد انتقاد قرار نداده است ، بلكه ايراد بر معاويه از دو نقطهنظر است :
اول بىلياقتى شخصى اوست ، چنان كه امير المؤمنين عليه السّلام در يكى از گفتارهاى خود فرمايد : خداى عز و جل نه براى او سابقهاى در دين ، و نه پدران صادقى در اسلام قرار داده است . او آزاد شده ، فرزند آزاد شده است و عضو يكى از احزاب جاهليت است كه پيوسته او و پدرش دشمن خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله و مسلمانان بودند تا سرانجام ، به اجبار و از روى عدم تمايل اسلام را پذيرفتند . « 1 » در ميان امت ، اهل حل و عقدى كه ابو بكر را به خلافت برگزيدند و با وصيت او نسبت به خلافت عمر موافقت كردند ، و سپس با اهل شورا در امر خلافت عثمان هماهنگى نشان دادند ، و سرانجام ، از روى رغبت و تمايل به سوى مولاى ما امير المؤمنين عليه السّلام دست بيعت گشودند و بدينترتيب ، خلافت امير المؤمنين عليه السّلام قطعى شد و اطاعتش بر همه و از جمله بر معاويه واجب و لازم گرديد .
اين اهل حل و عقد يا خودشان شخصا و يا نظايرشان در امر بيعت شوم معاويه بودند و خود بر او ايراد گرفتند .
دوم بىكفايتى كسى كه پس از خود به خلافت تعيين كرد ، يعنى يزيد خائن هتاك متظاهر به فسق و فجور ، اگر نگوييم متظاهر به كفر و بىدينى .
اما اينكه گويد اهل حل و عقد براى انتخابكردن خليفه ، تعيين نشدهاند ، اگر بگويد كه از اول معين نبودهاند ، تهمت بزرگى زده است ، زيرا كسانى كه در صدر اول در پايتخت اسلام ، مدينهء منوره ، متصدى تعيين خليفه شدند ، اهل حل و عقد بودند و آنان تا آن روز غالبا موجود بودند و كسانى هم كه مرده بودند ، كسانى ديگر جاى آنان را گرفتند . اگر در
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 6 / 4 .