خيرخواهىات نيست . « 1 »
ابو سفيان شروع كرد در كوچههاى مدينه گردشكردن ، در حالى كه مىگفت :
- اى بنى هاشم ! نگذاريد مردم در شما طمع كنند ، مخصوصا تيم بن مره و عدى .
- امر خلافت تنها مختصّ شماست و به شما بازمىگردد و هيچكس شايستهء آن جز ابو الحسن على نيست .
عمر كه از جريان مطلع شد ، به ابو بكر گفت : اين مرد مىخواهد شرى به پا كند ؛ پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله دل او را در كار اسلام پيوسته نرم مىداشت ، شما هم آنچه از اموال زكات در دست خود داريد ، به او واگذاريد . ابو بكر چنين كرد و ابو سفيان راضى شد و با او بيعت كرد . « 2 »
قبل از خضرى ، معاويه در اين مقايسه عينا همين نظر را داده بود ؛ وى در آنچه به على امير المؤمنين عليه السّلام نوشته ، چنين گويد : ما فرزندان عبد مناف نسبت به همديگر برترى و فضيلتى نداريم .
و امير المؤمنين عليه السّلام او را به اين سخن پاسخ داد : به جانم سوگند ، هرچند ما همه فرزندان يك پدريم ، ولى هيچگاه اميه مانند هاشم نخواهد بود ، چنان كه هرگز حرب مانند عبد المطلب و ابو سفيان مانند ابو طالب نيست . آيا مهاجر مانند آزاد شده است ، و پاكنژاد مانند بدگوهر ، و طرفدار حق همچون طرفدار باطل ، و مؤمن درستكار بسان دروغگوى دغلباز ؟ چه فرزند بدى است كسى كه پيروى از پدران دوزخشاش كند ، و حال آنكه خاندان ما را فضيلت نبوت است . « 3 »
آيا اخبار گذشتگان به دست آنان نرسيده « 4 » ؟ بگو اين خبر بزرگى است كه شما از آن روى گردانيد . « 5 »
هامش
( 1 ) . كامل ابن اثير : 2 / 135 .
( 2 ) . العقد الفريد : 2 / 249 .
( 3 ) . كتاب صفين ، ابن مزاحم 538 ، 539 ؛ الامامة و السياسة : 1 / 100 ؛ مروج الذهب : 2 / 61 ؛ نهج البلاغة :
2 / 12 ؛ شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد : 3 / 424 ؛ ربيع الابرار زمخشرى ، باب شصت و ششم .
( 4 ) . توبة 9 / 70 .
( 5 ) . ص 38 / 67 ، 68 .