تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
اسحاق : بلى ، يا امير المؤمنين ! دعوتش به امر پروردگار بود . مأمون : آيا اين حكم خداست كه پيامبرش را به دعوت كسى بفرستد كه تكليفى بر او روا نيست ؟ اسحاق : پناه مىبرم به خدا از اين نسبت . مأمون : پس بر طبق سخن تو ، اى اسحاق ! وقتى على عليه السّلام اسلام آورد ، تكليف بر او روا نبود و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كودكان را ما فوق طاقتشان به اسلام دعوت كرده است . آيا اگر آنان لحظهء پس از دعوت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مرتد گردند ، ارتدادشان بىاشكال است و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نمىتواند جلو آنها را بگيرد ؟ آيا از نظر شما جايز است كه اين امر را به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نسبت دهند ؟ اسحاق : به خدا پناه مىبرم . « 1 » ابو جعفر اسكافى معتزلى ( م 240 ) در رساله‌اش گويد : مردم عموما افتخار على عليه السّلام را در اين مىدانند كه وى نخستين مسلمان بود و يك روز پس از اظهار نبوت پيامبر اسلام آورد ، خود گويد : هفت سال قبل از ديگران نماز گزارده‌ام ، و نيز پيوسته مىگفت : من اولين مسلمانم ، و بدان افتخار مىكرد و دوستان و ستايشگران و شيعيانش ، چه در زمان او و چه بعد از وفاتش ، اين امتياز او را متذكر شده‌اند و در نقل آن ، اتفاق‌نظر دارند . اين امر از هرمشهورى مشهورتر است ، و ما گوشه‌هايى از اين داستان را پيش از اين متذكر شديم . ما از گذشته تا به حال نديده‌ايم كسى اسلام آوردن على عليه السّلام را امرى كوچك شمارد و نسبت به آن بىتوجهى كند ، يا بگويد اسلامش كودكانه و كارى متناسب با كار بچه‌ها بوده است . اين امر جاى شگفتى است كه شخصيتهايى مانند عباس و حمزه منتظر بمانند تا ابو طالب در اين امر نظر دهد ، و آنها بنا بر اظهارنظرش ، از اسلام برگردند ، ولى على عليه السّلام فرزند ابو طالب بدون بيم و اميد ، اندك را بر بسيار و ذلّت را بر عزّت برگزيند و بدون اينكه پايان كار را بداند ، با پدرش مخالفت كرده ، اسلام آورد . چگونه جاحظ و طرفداران
هامش
( 1 ) . العقد الفريد : 3 / 43 .