نسبت به فرماندارى على عليه السّلام انتقاد مىكردند ، اشاره به همان چيزى است كه ما قبلا بيان داشتيم و آن ترس از حمله و شورش منافقان در غياب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به مدينه بوده است و نگه داشتن امير المؤمنين عليه السّلام در مدينه ، براى حفظ كيان اسلام از ويرانى و پيشگيرى از گسترش اخلال منافقان در كار مسلمانان . اگر نبود آنكس كه شدّتشان را با دليرى قاطع و تيزبينى ويژه درهم شكند ، خطر منافقان تنها مركز اصيل اسلامى را تهديد مىكرد . به اين ترتيب ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله على عليه السّلام را براى پايدارى مجدّانه در مقابل منافقان كه از ديگر كسان ساخته نبود ، به جاى خود در مدينه نهاد .
3 - حديث براء بن عازب و زيد بن ارقم در اينباره كه چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عازم نبرد بود ، به على عليه السّلام گفت : چارهاى جز اين نيست كه يا من در مدينه بمانم يا تو ، و آنگاه على عليه السّلام را به جاى خود نهاد « 1 » ، نشان مىدهد كه ماندن امير المؤمنين عليه السّلام در حفظ موجوديت اسلام و زدودن فساد تبهكاران در حدّ ماندن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مؤثّر است و اين كار مهمّ به دست هريك از آندو بزرگمرد به طور يكسان ساخته است ، و اين عالىترين پايه و مقامى است كه مىتوان تصوّر كرد .
4 - از سعد بن ابى وقّاص به صحّت پيوسته است كه گفت : به خدا سوگند اگر يكى از سه فضيلت على براى من بود ، من آن را برتر از هرچه آفتاب بر آن بتابد ، مىدانستم . اگر آنچه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در بازگرداندن او از تبوك او را گفت : اما ترضى ان تكون منّى بمنزلة هارون من موسى : آيا راضى نيستى مقامت نسبت به من ، مقام هارون نسبت به موسى باشد ؟
مرا گفته بود ، اين جمله مرا محبوبتر بود از هرچه آفتاب بر آن تابد . . . تا آخر حديث . « 2 »
مسعودى بعد از بيان حديث گويد : من در روايتى ديگر از على بن محمّد بن سليمان نوفلى در گزارش حال عايشه و ديگران يافتم كه هنگامى كه سعد اين جمله را به معاويه گفت و مردم آمادهء برخاستن از مجلس شدند ، معاويه براى سعد تيزى رها كرد و او را
هامش
( 1 ) . طبرانى آن را با دو سند روايت نموده است كه رجال يكى صحيح است ، جز ميمون بصرى كه از نظر ابن حبان ثقه است ، چنان كه در مجمع الزّوائد : 9 / 111 ضبط شده است . نيز رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 1 / 71 .
( 2 ) . خصائص نسائى 32 ؛ مروج الذّهب : 2 / 61 .