الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ
« 1 » : هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پردازند ، در آغاز بايد ميان آنها صلح برقرار كنيد و هرگاه يكى بر ديگرى تجاوز كرد ، بايد با متجاوز بجنگيد تا به حكم خدا بازگردد . به خدا سوگند ، تو نه با گروه متجاوز در مقابل گروه دادگر ، و نه با گروه دادگر در مقابل گروه متجاوز بودى ، سعد گفت : من نمىخواستم با مردى بجنگم كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله دربارهء او گفته است : انت منى بمنزلة هارون من موسى غير انه لا نبى بعدى . معاويه گفت : چه كسى اين گفته را با تو شنيده است ؟ سعد گفت : فلان و فلان و فلان تا رسيد به امّ سلمه . معاويه گفت : ولى اگر من از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شنيده بودم ، با على نمىجنگيدم . « 2 »
امرى را كه سعد در رديف حديث رايت و ازدواج با صديقهء طاهره به وحى خداى عزيز كه آن هردو از بزرگترين فضايل است ، مىداند - و اگر معاويه آن را شنيده بود ، ديگر به جنگ على عليه السّلام اقدام نمىكرد و تا زنده بود ، خادم آستان على عليه السّلام مىبود - بايد تا آن حدّ مهم باشد كه سعد به خود اجازه دهد آن را بيشتر از هرچيزى كه خورشيد بر آن بتابد ، دوست بدارد يا براى او از اشتران سرخموى محبوبتر باشد ، و نيز آنقدر ارزش داشته باشد كه معاويه اگر شنيده بود ، در تمام زندگانىاش خدمتگزارى على را اختيار مىكرد . بديهى است اين امر مهم غير از جانشين ساختن فردى است بر خانوادهء خود تا در رفع نيازمنديهاى زندگى آنان قيام كند ، چنان كه كار مستخدمان است ، يا اينكه ديدهبان و جاسوس منافقان باشد تا تجسّس در احوال آنان كند ، چنان كه وظيفهء پست مستخدمان دولتهاست .
5 - سخن سعيد بن مسيّب هنگامى كه حديث را از ابراهيم يا از عامر دو فرزند سعد بن ابى وقّاص شنيد ، گفت : هرگز قانع نمىشوم تا در اينباره شخصا با سعد مواجه شوم ؛ نزد او آمده ، گفتم : حديثى كه فرزند تو عامر بر من خواند ، چيست ؟ او انگشتانش را در
هامش
( 1 ) . حجرات 49 / 9 .
( 2 ) . تاريخ ابن كثير : 8 / 77 .