تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
الّا و انت خليفتى ، مفهومى جز براى خصوص اين واقعه ندارد و در اين تعبير هيچگونه عمومى كه شامل هرنوبتى كه پيامبر از مدينه خارج شده باشد ، ديده نمىشود . ازاين‌رو ، درست نيست كه ما آن را به مواردى كه پيامبر در وقايع ديگر ، اشخاص ديگرى را خليفهء خود كرده است ، نقض كنيم ، زيرا در آن موارد و وقايع ، خطر شورش انقلابى كه اشاره كرديم ، موجود نبود و در صحنهء نبرد نياز بيشترى به وجود امير المؤمنين عليه السّلام احساس مىشد ، چون جز او كسى نمىتوانست حملات قهرمانان دلير عرب و صفوف متشكّلشان را بشكند . ازاين‌رو ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در بردن امير المؤمنين عليه السّلام همراه خود به جنگها ، يا جانشينى او در غيابش در مدينه ، از مصلحت قوىتر ، پيروى مىفرمود . موضوع ديگر اينكه آن مرد كوشيده است تا عنوان جانشينى نامبرده را كوچك جلوه دهد و دربارهء جانشينى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در سال جنگ تبوك سخنانى بگويد ، در صورتىكه با نظر تحقيق ، عنوان اين خلافت از جنبه‌هاى مختلف كه در زير بدانها اشاره مىكنيم ، بزرگ جلوه مىكند : 1 - اين جملهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه فرمود : اما ترضى ان تكون منّى بمنزلة هارون من موسى ؟ آيا راضى نيستى كه نسبتت با من مانند نسبت هارون به موسى باشد ؟ نشان مىدهد كه هرآنچه براى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود ، از هردرجه ، مقام ، نهضت ، حكم ، امارت و سيادت ، براى امير المؤمنين عليه السّلام ثابت است ، مگر آنچه استثنا شده است ، يعنى نبوّت ، چنان كه براى هارون نسبت به موسى چنين بود . اين مقام خلافت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است و على عليه السّلام را جاى خود نشاندن ، نه او را به كارى گماردن ، چنان كه پنداشته‌اند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله قبل از اين واقعه ، مردمى را بر بلاد امارت بخشيده و در خود مدينه افرادى را گمارده بود و بر جنگهاى كوچك كه خود مستقيما شركت نمىكرد ، فرماندهانى را نصب كرد كه نسبت به هيچ كدامشان ، جمله‌اى را كه در اين واقعه فرمود ، ايراد نكرد . ازاين‌رو ، بايد گفت كه اين منقبت ، تنها از خصوصيّات شخص امير المؤمنين عليه السّلام است . 2 - سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه از سعد بن ابى وقّاص نقل شد كه فرمود : دروغ مىگويند ، ولى من ترا براى ادارهء امور در مدينه به جاى گذاردم ، در زمانى كه عدّه‌اى از رجال منافقان
الغدير ( فارسى ) — صفحة 275 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى