است كه در بيمارى وفاتش فرمود : « همانا امينترين مردم در مالش و دوستىاش براى من ، ابو بكر است ؛ اگر من جز خداى خود كسى را به دوستى مىگرفتم ، ابو بكر را دوستم مىساختم ، ولى تنها برادرى و دوستى اسلامى است ، در مسجد نبايد دريچهاى باقى بماند ، جز اينكه مسدود گردد ، مگر دريچهء ابو بكر » ، جعل كردهاند . روايت نامبرده را ابن عبّاس در هردو صحيح نقل كرده است . همچنين اين سخن كه انت ولىّ كلّ مؤمن بعدى به اتّفاق حديثشناسان ، مجعول است . سپس در تعقيب سخن به ذكر خرافات و ياوههايى دربارهء عدم اختصاص اين مناقب به على عليه السّلام دست زده است .
پاسخ : چه خوب بود كه اين مرد مطالعهء كتابش را بر دانشمندان و اهل تحقيق تحريم مىكرد و جانب سخنش را به جاهلان كهنهپرستى كه تشخيص خوب و بد نتوانند داد ، محدود مىكرد ، زيرا هنگامى كه اين كتاب به دست دانشمند بيفتد ، سوءنيّتها و بىدانشىهايش برملا مىگردد و همگى درمىيابند كه نويسندهء آن از راستى و امانت به دور بوده و كارى جز دروغ و تزوير و روپوشى حقايق آشكار انجام نداده است . قوّيا به نظر مىرسد كه وقتى او عنوان شيخ الاسلام را براى خود دست و پا كرده ، در بلندپروازى خود را گم كرده و پنداشته است كه ملّت اسلام سخنانش را هرچه باشد ، بدون ايراد و محاسبه مىپذيرند ، ناگاه متوجّه مىگردد كه پندارش به خطا رفته و تير اميدش به سنگ خورده است . حال با من بياييد تا ياوهگويىهايش را دربارهء اين حديث و جاروجنجالى كه بر سر آن راه انداخته است ، مورد بررسى قرار دهيم .
نخستين نسبت ناروايش اين است كه اين حديث مرسل است نه مسند .
گويا او از مراجعه به كتاب امام مذهبش ، احمد بن حنبل ، هم ناتوان است . او در مسند خود از يحيى بن حمّاد ، از ابو عوانه ، از ابو بلج ، از عمرو بن ميمون ، از ابن عبّاس حديث را نقل مىكند . « 1 » رجال سند اين حديث همه صحيح است ، غير از ابو بلج كه نزد برخى حافظان موثق است و ما شرح حالش را در اين كتاب آورديم . « 2 »
هامش
( 1 ) . مسند احمد : 1 / 331 : نيز رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 1 / 50 .
( 2 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 1 / 71 .