تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
جاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بيتوته كرد ، در حالى كه مشركان او را سنگ انداختند . 7 - و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مردم را براى جنگ تبوك از مدينه بيرون آورده بود ، على عليه السّلام او را گفت : اجازه مىدهيد من هم با شما بيرون آيم ؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را فرمود : نه ، على را گريه آمد ، پيامبر او را گفت : آيا نمىپسندى نسبت تو به من همچون نسبت هارون به موسى باشد ، جز اينكه تو پيامبر نيستى . اين شايسته نيست كه من بروم جز اينكه در نبودنم تو جانشينم باشى . 8 - و پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله على را گفت : انت ولىّ كل مؤمن بعدى : تو پس از من ولى هر مؤمنى هستى . 9 - و گويد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله همهء درهاى مسجد را جز درى كه على از آن رفت‌وآمد مىكرد ، بست و او با حال جنابت وارد مسجد مىشد ؛ مسجد راه او بود و او راه ديگرى غير از مسجد نداشت . 10 - و دربارهء او گفت : من كنت مولاه فعلى مولاه : هركه را من مولاى اويم ، على او را مولاست . آنگاه پاسخ مىدهد كه فشردهء سخنانش اين است : اگر حديث عمرو بن ميمون ثابت گردد ، روايتش مرسل خواهد بود ، نه مسند ، و در آن الفاظى ديده مىشود كه به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دروغ بسته‌اند ، مانند اين جمله : لا ينبغى ان اذهب الّا و انت خليفتى : شايسته نيست من بروم جز اينكه در نبودنم تو جانشين من باشى ، زيرا بارها پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رفت ، در حالى كه جانشينش كسى جز على بود . آنگاه عدّه‌اى از حكّام منصوب از سوى پيامبر را در مدينه نام برده ، گويد : جانشينى پيامبر در سال جنگ تبوك بر كسى جز زنان و كودكان و معذوران و آن سه‌كس كه تخلّف كردند و متّهمان به نفاق ، نبود ، و شهر مدينه در امنيّت كامل به سر مىبرد ، جاى ترسى بر اهل مدينه نبود و جانشينى جنبهء جهاد نداشت . و نيز آنجا كه گويد : همهء درهاى مسجد را جز درى كه على از آن رفت‌وآمد مىكرد ، بست ، اين جمله را شيعه ، در قبال آنچه در صحيح از ابو سعيد ، از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نقل شده