تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
ما ابغضنى ، و لو صببت الدنيا بجماتها على المنافقين على ان يحبنى ما أحبنى ، و ذلك انه قضى فانقضى على لسان النبى الامّى انّه قال : يا على ! لا يبغضك مؤمن و لا يحبك منافق : اگر بينى مؤمن را با اين شمشيرم براى اينكه مرا دشمن دارد ، بكوبم ، مرا دشمن نمىدارد و اگر دنيا را يك جا به دامن منافق بريزم تا مرا دوست بدارد ، دوست نمىدارد ، زيرا قضاى الهى چنين است و بر زبان پيامبر امّى گذشته است كه فرمايد : يا على ! هيچگاه مؤمن ترا دشمن نمىگيرد و هيچگاه منافق ترا دوست نمىدارد . اين صورت حديث را در نهج البلاغة مىيابيد و ابن ابى الحديد در شرح خود گويد : مراد على عليه السّلام از اين تفصيل توجّه و تذكّر مردم به گفتار پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله دربارهء اوست . « 1 » 4 - در يكى از خطبه‌هاى امير المؤمنين عليه السّلام آمده است : قضاء قضاء اللّه عز و جل على لسان نبيّكم النبى الامّى أن لا يحبنى الّا مؤمن و لا يبغضنى الّا منافق : حكمى است كه خداى عزّ و جلّ بر پيامبرش ، پيامبر امّى گذرانده كه كسى جز مؤمن مرا دوست نگيرد و كسى جز منافق مرا دشمن ندارد . اين‌روايت را حافظ ابن فارس نقل كرده و محبّ الدّين طبرى نيز از او حكايت كرده است « 2 » ، و زرندى در نظم درر السّمطين آورده و در پايانش آمده است :
وَ قَدْ خابَ مَنِ افْتَرى .
« 3 » آغاز حديث چنين است : از ابو الطفيل روايت شده كه گفت : شنيدم كه على عليه السّلام مىگفت : اگر بينى مؤمن را با شمشير بزنم ، دشمنم نمىگيرد و اگر طلا و نقره نثار منافق كنم ، دوستم نمىشود . خداوند با مؤمنان پيمان به دوستى من ، و با منافقان پيمان به دشمنى من گرفته است ؛ ازاين‌رو ، هيچگاه مؤمن مرا دشمن نمىگيرد و هيچگاه منافق دوستم نمىشود . اين حديث به صورتى ديگر از حبّة العرنى از على عليه السّلام روايت شده كه فرمود : خداى بزرگ پيمان هرمؤمنى را بر دوستىام و پيمان هرمنافقى را بر دشمنىام گرفته است . اگر
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغة : 4 / 264 . ( 2 ) . الرياض النضرة : 2 / 214 . ( 3 ) . طه 20 / 61 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 256 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى