همو كلّيهء آراى سخيف و نامعقول خود را به قرآن نسبت داده ، مىگويد :
قرآن به تمام حقايق مسيحيّت احاطه نداشته است . ( ص 109 )
آخرين قرآنى كه مورد اعتماد است ، به دست حجّاج بن يوسف ثقفى ساخته شده است و مىتوان قرآن را به غير از سبك موجود قرائت كرد .
علماى توحيد قائل به الوهيّت مسيحند . ( ص 109 )
شكاف موجود ميان مسلمانان و مسيحيان چيزى جز سوء تفاهم نيست .
فاصلهء موجود ميان دو ملت ، از انديشهء مفسران قرآن و علماى اسلام است .
به دار نياويختن مسيح ، بر خلاف منطق عقل و نقل است .
اعتقاد مسلمانان مبنى بر اينكه مسيح را به دار نزدند ، باطل است و آيهاى را كه دليل بر آن مىآورند ، پيچيده و مبهم است . ( ص 111 )
او آيهء « مسيح را نه كشتند و نه به دار آويختند ، بلكه امر بر آنها مشتبه شد » ، « 1 » را متناسب با تعاليم مسيحيت تأويل كرده است . ( ص 112 )
يكى از گمراهيهاى جزيرة العرب ، انكار الوهيت مسيح و جنبهء بشريت محض به او دادن است . ( ص 113 )
از پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله به « بيابانى خشك » تعبير مىكند . ( ص 115 )
اينها پارهاى از خرافات مربوط به تبشير و دعوت مسيحيت است و بدينوسيله هر فرد محققى مىتواند به هدف نويسنده و ارزش نوشتهء او آگاه گردد و بداند چگونه اين شخص در ورطهء هواى نفس سقوط كرده و به سود خود در قضاوتهايش گام برداشته است ، غافل از اينكه طرفداران اين دين - دين همان « مرد بيابانى خشك » - بيدارند و جانانه آن را پاس مىدارند .
اينان مقاصد زير پردهء صليبيان را خوب مىشناسند و در مقابل هرگونه جنجال و هياهو ، ياوهگويى و ژاژخايى ، و دروغ و تهمتى نسبت به ساحت مقدس اسلام ، آرام ننشسته به دفاع مىپردازند و پليديهاى جاهليت و آلودگيهاى آن را از دامن پاك اسلام
هامش
( 1 ) . نساء 4 / 157 .