البتّه ، در ميان همين قوم ، كسانى پيدا مىشوند كه مؤلّف هستند و در تأليف خود معرّف نابخردى خويش . اينان چه سودى از گوش و چشم و دلشان مىبرند وقتى منكر آيات حق باشند و همهچيز را به استهزا گيرند . با اينكه ابو جهل مرده است ، گويا هنوز جهالتها نمرده و با اينكه ابو لهب به لهيب آتش درافتاد ، امّا هنوز شعلهء گمراهيها خاموش نشده است ؛ مگر دنيا مىخواهد به عقب بازگردد و خورشيد جهانتاب از خير و بركت باز ايستد ؟ !
در ميان اين گروه كسى پديد آمده است كه پس از گذشت مدّتى دراز مىخواهد مردم را به جاهليت نخستين بازگرداند و به تعصّبهاى پوسيده فراخواند و جانبداريهاى جاهلانه ابراز دارد . او بهپا خاسته تا مسيحى را مژده دهد كه از دو طبيعت خدايى و بشرى تلفيق شده باشد و با اين كار در تأليف خويش خود را خوشبخت مىداند و گمان مىكند مطلب جديدى ارائه داده است . او مثل فلسفهبافان با زبانى الكن به تحريف حقايق مىپردازد ، با نظرى سست آيات قرآن را تأويل مىكند ، با انديشهاى ناتوان به دلخواه از حديث سخن مىگويد و پيامبر بزرگ اسلام صلّى اللّه عليه و آله را يكى از مبشّران مسيحيت صحيح قلمداد مىنمايد ، همان مسيحيتى كه در حقيقت چيزى جز گمراهى محض نيست . از اين گذشته ، نقلهاى اين نويسنده مزوّرانه ، رواياتش خيانتآميز ، نصايحش فريبنده و نوشتههايش غرضآلود است . بههرحال ، او نسبت به مقام قدس رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله گستاخى نموده ، از حقّ و حقيقت به دور افتاده و همهء اين مطالب را به اسم كتاب زندگانى محمد به پايان برده است .
اين مرد را بشناسيد ، او اميل درمنگام « 1 » است كه وقتى مىبيند امروزه نداى اسلام به اوج خود رسيده و آوازهاش در سراسر جهان پيچيده و شكوهش بر تمام جهان سايه افكنده و نور اسلام حتّى به ويرانهها و دشتها و بر هرنوخاسته و كهنجامهاى تابيده است و فرياد تحسينآميز همكيشان مسيحىاش نسبت به اسلام عزيز و پيغمبر مقدّس آن صلّى اللّه عليه و آله بلند است و فضاى گيتى را پر كرده است و همگان تحت تأثير قرآن و نظام
هامش
( 1 ) .Emile Dermenghem .( و )