جعفر بن على را پذيرفتند ، و برخى به امامت حسن بن على معتقد شدند . گروه نخست رئيسى داشتند كه او را على بن فلان طاحن مىگفتند . او كه به بحثهاى مذهبى وارد بود ، مقدّمات كار جعفر بن على را فراهم ساخت و مردم را به جانب او سوق داد ، و فارس بن حاتم بن ماهويه نيز به او كمك مىرساند ، و دليلش اين بود كه هنگامى كه محمّد از دنيا رفت و حسن عسكرى را بر جاى گذارد ، گفتند كه ما حسن را امتحان كرديم و دريافتيم كه او فاقد علم است ، و كسانى را كه به امامت حسن تن در داده بودند ، « حماريّه » ناميدند . به هرحال ، كار جعفر پس از وفات حسن بالا گرفت ، و دليل آوردند كه چون حسن بدون فرزند از دنيا رفت ، پس امامتش باطل شد ، زيرا امام بايد پيوسته فرزند داشته باشد . در نتيجه ، جعفر ميراث حسن را ، با وجود ادعايى كه عليه او شده بود ، مبنى بر اينكه برخى از كنيزان حسن و يا ديگر كسان از او باردارند ، تصاحب كرد و كارشان نزد سلطان و مردم و عارف و عامى برملا گرديد و كسانى كه به امامت حسن قائل بودند ، متفرّق شدند و فرقههاى فراوانى را تشكيل دادند و فرقهاى بر امامت جعفر ثابت ماند و بسيار كسان كه به امامت حسن قائل بودند ، به او رجوع كردند كه يكى از آنها حسن بن على بن فضال ، يكى از بزرگترين شخصيتها و دانشمندان شيعه است كه فقه و حديث بسيار مىداند .
آنگاه پس از جعفر گروهى به على بن جعفر و فاطمه دخت على و خواهر جعفر گرويدند ، و گروهى ديگر على بن جعفر را امام دانستند نه فاطمه ، بانوى نامبرده را .
سرانجام ، مردم پس از مرگ على و فاطمه به اختلافى سخت گرفتار آمدند .
پاسخ : مردم به كابارهها و تآترها مىروند تا موضوعات تفريحى و خندهآورى بيابند يا براى گذراندن وقت ، موضوعات مضحكى از جنبههاى خاصّى بشنوند ، غافل از اينكه كتاب الملل و النحل شهرستانى براى مقاصد آنان جالبتر از آن محافل است .
چيزى كه هست اگر نادانى نويسنده خندهآور باشد ، از اين نظر كه در محقّقان مسلمان كسى پيدا شود كه از بدگويى دربارهء جماعتى از همكيشان خودش ، خوشش بيايد ، ولى نداند كه چگونه بدگويى كند ، گريهآور است . آرى ، اگر او چيزهايى بنويسد كه ناشى از نادانى آميخته با بدخواهى ، از يكسو و ناشى از تهمتهاى دروغين ، از ديگرسو باشد ،
الغدير ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٠٤