مىتواند طىّ مجلّدات كتاب ما بر بسيارى از آنها واقف گردد . « 1 »
10 - مىگويد : اكثريت متكلّمان رافضى ( علماى اصول عقايد ) مانند هشام بن حكم كوفى و شاگردش ابو على صكّاك و ديگران قائلند كه علم خدا حادث است و خدا در آغاز چيزى نمىدانسته ، سپس دانايى را براى خود پديد آورده است و اين بدرستى كفر است ؛ هشام در خلال مناظره با ابو الهذيل علّاف گفته است كه خداى او به وجبهاى خودش هفت وجب است و اين بدرستى كفر است ، و داوود جوازى از بزرگان متكلّمان رافضى ، معتقد است كه خدايش به شكل انسان گوشت و خون دارد .
پاسخ : از جملهء اين اكثريت متكلّمان شيعه ، شما اين پندار را حتّى در مؤلّفات يكى از آنها هم نمىيابيد ، بلكه در مؤلّفاتشان عكس اينها را مىبينيد كه با دلايلى روشن مخالفان خود را مقهور ساختهاند . شما دست روى هركتابى از كتابهاى آنان ، چه خطّى چه چاپى ، بگذاريد ، حتّى تأليف خود هشام و ديگر كسانى كه اين مرد آنان را متهم ساخته است ، غير از آنچه گفتيم ، چيزى در آنها نمىيابيد .
در مورد هشام ، نخستين كسى كه اين نسبت دروغ را به او داد ، جاحظ « 2 » بود كه آن را از قول نظام نقل كرد و ابن قتيبه در مختلف الحديث 59 و خطّاط در الانتصار از او گرفتند . اينها همه دشمنان سرسخت هشامند كه براى از بين بردن شهرت هشام و بدنامكردن او تلاش مىكنند و اعتبارى به سخنانشان نيست . جاحظ پيوسته از هر وسيلهاى ، راست يا دروغ ، براى بدگويى از امثال هشام استفاده مىكند ، در حالى كه در امر مذهب و عقيدهء افراد نبايد به هرنقلى اعتماد كرد و هرعقيدهاى را هنگامى
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 2 / 40 ، 43 ، 115 ، 218 ، 226 ، 229 ، 286 ، 291 - 293 ، 330 ، 350 و 3 / 66 .
( 2 ) . ابو جعفر اسكافى گويد : هيچگونه قيدوبندى بر زبان ، دين و عقل جاحظ نيست و از هرنوع ادّعاى باطل ابا ندارد . مقاصدش استثنايى ، سخنش لغو ، و مطالبش سجع و كلامش بىحاصل است . به همان دقّت كه چيزى را مىگويد ، خلافش را ثابت مىكند ، و سخنى را كه مىپسندد ، به ضدّش مىگرايد ؛ او در خود احساس مسؤوليت نمىكند و براى ادّعاهاى خود حدودى نمىپذيرد . شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد : 3 / 267 .