عمر فرمود : يا امير المؤمنين ! اگر گروهى از بنى اسرائيل بيايند و يكى از آنها به تو بگويد : من پسر عموى موسى عليه السّلام هستم ، آيا او را بر يارانش ترجيح مىدهى ؟ عمر گفت : بلى . على فرمود : پس به خدا سوگند من برادر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و پسر عموى اويم .
عمر عبايش را از دوشش درآورد و بر روى زمين گسترد و به على گفت : به خدا سوگند ، غير از اينجا نبايد بنشينى تا از هم جدا شويم . على روى عباى عمر نشسته بود تا از هم جدا شدند . « 1 »
41 - در حديث از يكى از حوريان بهشتى ، از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت شده كه فرمود :
حوريّه گفت : من راضيّهء مرضيّهام ، خداى جبّار اجزاى مرا از سه چيز آفريد : بالايم از عنبر و ميانهام از كافور و پايين تنم از مشك است . سرشت مرا به آب حيات عجين كرد ، سپس مرا گفت : بوده باش و من شدم . مرا براى برادر و پسر عمّت علىّ بن ابى طالب آفريد . « 2 »
42 - در نامهاى كه امير المؤمنين عليه السّلام به معاوية بن ابى سفيان نوشته است ، به اين شعر اشارت فرموده كه پيش از اين ياد شد .
- محمد مصطفى برادر من و پسر عموى من است ، و حمزهء سيد الشهدا عموى من است . « 3 »
43 - جابر بن عبد اللّه انصارى گويد : شنيدم على عليه السّلام اين شعر خود را مىخواند و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را مىشنيد :
- من برادر مصطفايم ، ترديدى در نسبم نيست ، با او تربيت يافتهام و فرزندزادگانش ، فرزندان منند .
- جدّ من و جدّ رسول خدا يكى است و همسر من فاطمه است . اين سخنى غير قابل ترديد است .
- هنگامى كه مردم همه در گمراهى و شرك و بدبختى بودند ، من او را تصديق
هامش
( 1 ) . الصّواعق المحرقة 107 .
( 2 ) . ذخائر العقبى 90 .
( 3 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 2 / 25 - 30 .