و فرمود : من بندهء خدا و برادر رسول اويم ؛ من صدّيق اكبر و فاروق اعظمم ؛ هفت سال قبل از مردم نماز گزاردم و قبل از اسلام و ايمان ابو بكر اسلام اختيار كردم و مؤمن شدم . « 1 »
37 - حنان گويد : از على شنيدم كه مىگفت : سخنى خواهم گفت كه نه قبل از من كسى آن را گفته و نه بعد از من جز كذّاب كه آن را خواهد گفت . من بندهء خدا و برادر رسول اويم ، من وزير پيامبر رحمتم ، با بانوى اين امّت ازدواج كردم و من بهترين اوصيايم . « 2 »
38 - آنگاه كه على را پيش ابو بكر آوردند ، فرمود : من بندهء خدا و برادر رسول اويم . به او گفتند : با ابو بكر بيعت كن . فرمود : من به اين امر شايستهترم . من با شما بيعت نخواهم كرد و شما شايستهتريد كه با من بيعت كنيد . « 3 »
39 - ابو الطّفيل عامر بن واثله ، ضمن حديث محاجّهء امير المؤمنين عليه السّلام در روز شورا گويد كه او مىگفت : شما را به خدا سوگند مىدهم آيا بين شما كسى هست كه رسول خدا ميان او و خودش در روز برادرى عمومى مسلمانان ، پيمان برادرى افكنده باشد ، جز من ؟ همه گفتند : خدا گواه است كه نه .
مخصوصا اين قسمت از حديث منا شده را ابن عبد البرّ در الاستيعاب : 2 / 460 آورده است و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغهء خود : 2 / 61 به صحّت آن اعتراف كرده است ، و اين جمله را از بخشهاى مستفيض در روايات دانسته است ، و ما در اين كتاب طرق صحيح حديث را آوردهايم . « 4 »
40 - حافظ دارقطنى روايت كرده است كه عمر جوياى على شد ، پرسيد : على كجا است ؟ گفتند : به سوى زمين مزروعىاش رفته است . گفت : ما را نزد او راهنمايى كنيد ؛ آنگاه على عليه السّلام را ، در حالى كه در زمين خود مشغول به كار بود ، ملاقات كرد .
ساعتى با او به كار پرداخت ، سپس نشست و با وى گفتگو كرد . در ميانهء سخن على به
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد : 3 / 257 . نيز رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 2 / 313 .
( 2 ) . فرائد السّمطين باب پنجاه و هفتم .
( 3 ) . الإمامة و السّياسة 12 ، 13 .
( 4 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 1 / 159 - 163 .