تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
25 - ابن عبّاس در حديث ازدواج على عليه السّلام با فاطمه عليها السّلام گويد : پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد و در خانه را زد . ام ايمن به سوى او بيرون شد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : برادرم را خبر كن . گفتم : چگونه او برادر تست ، در حالى كه دخترت را به او دادى ؟ فرمود : او محقّقا برادر من است . « 1 » 26 - در حديث « ليلة المبيت » گذشت كه خداوند به جبرئيل و ميكائيل وحى فرستاد : چرا شما مثل على بن ابى طالب نشديد كه ميان او و محمّد برادرى افكندم . « 2 » 27 - در حديث معراج از نسفى و ديگران از قول جبرئيل آمده است كه او گفت : خداى بزرگ بر زمين نظر افكند و از ميان خلقش ترا به پيغمبرى خود برگزيد ، آنگاه بار ديگر نظر افكند و براى تو برادرى و وزيرى و مصاحبى برگزيد ، دخترت فاطمه را به ازدواجش درآور . گفتم : اى جبرئيل ! كيست اين مرد ؟ گفت : برادرت در دنيا و آخرت كه پسر عموى نسبى تو ، على بن ابى طالب است . « 3 » 28 - طبرانى به اسناد خود از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل كرده است كه به على عليه السّلام فرمود : آيا راضى نيستى كه تو برادر من و من برادر تو باشم . « 4 » 29 - عبد اللّه بن عمر گويد : پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در بيمارىاش گفت : برادرم را فراخوانيد . پس ابو بكر را برايش فراخواندند ، روى از او گردانيد و بار ديگر فرمود : برادرم را فراخوانيد . هنگامى كه عمر را به سويش خواندند ، از او نيز روى گردانيد و بار سوم فرمود : برادرم را فراخوانيد . آنگاه عثمان را خواندند ، از او نيز روى گردانيد و گفت : برادرم را فراخوانيد . پس على بن ابى طالب را صدا كردند . هنگامى كه وى آمد ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را به پارچه‌اى پوشانيد و سينه‌اش را به سينهء خود چسبانيد . هنگامى كه على از نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خارج شد ، از او پرسيدند كه پيامبر به شما چه گفت ؟ پاسخ داد : مرا هزار باب علم آموخت كه از هربابى به هزار باب ديگر راه گشوده شود .
هامش
( 1 ) . خصائص نسائى 32 ؛ الرياض النّضرة : 2 / 181 ؛ الصواعق 84 . ( 2 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 2 / 48 . ( 3 ) . نزهة المجالس : 2 / 223 . ( 4 ) . مجمع الزّوائد : 9 / 131 .