5 - ميمون بن هارون آورده است : كه چون معتصم مرد محمّد بن عبد الملك زيّات در رثايش سرود :
- چون او را به خاك كردند و بازگشتند گفتم : بهترين مرده را به بهترين گور سپردند ،
- خداوند جبران مصيبت مردمى كه ترا از دست دادهاند جز به شخصى مانند هارون نخواهد كرد .
و دعبل به معارضهء او چنين سرود :
- چون وى را در خاك نهان كردند و برگشتند گفتم : بدترين مردها در بدترين گورها خفت ، برو به سوى دوزخ و عذاب كه من ترا شيطانى بيش نمىپندارم .
- نمردى مگر آنگاه كه پيمان بيعت را براى كسى گرفتى كه براى مسلمين و اسلام زيان بخشتر بود .
6 - محمّد بن قاسم بن مهرويه آورده است كه با دعبل در ضميره بودم كه خبر مرگ معتصم و قيام واثق را آوردند . دعبل گفت : پارهاى كاغذ دارى كه بر آن بنويسم ؟ گفتم :
آرى . كاغذى درآوردم و او به بديهه بر من املاء كرد :
- خدا را سپاس ؛ جاى آن نيست كه از شكيبايى و تاب و توان سخن گوييم ،
- چه خليفهاى مرد كه هيچكس براى او نگران نيست و ديگرى بهپا خاست كه هيچ كس خرسند نيست .
7 - محمّد بن جرير آورده است كه تنها بيتى كه عبد اللّه بن يعقوب از هجويه دعبل دربارهء متوكل براى من خواند اين بيت بود و من از او شعر ديگرى را در اينباره نشنيدم :
و لست بقائل قذفا و لكن * لامر ما تعبدك العبيد
- تهمت نمىزنم ولى آن كار به قدرى ناروا است كه حتى بندگانت به انجام آن فرمانت نبردند .
راوى گفت : شاعر در اين بيت نسبت « ابنه » به متوكل داده است .
8 - عبد اللّه بن طاهر بر مأمون وارد شد . مأمون وى را گفت : اى عبد اللّه ! شعر دعبل را به ياد دارى ؟ گفت : آرى ، اشعارى از او در ستايش دودمان امير مؤمنان به خاطر دارم .