تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
5 - ميمون بن هارون آورده است : كه چون معتصم مرد محمّد بن عبد الملك زيّات در رثايش سرود : - چون او را به خاك كردند و بازگشتند گفتم : بهترين مرده را به بهترين گور سپردند ، - خداوند جبران مصيبت مردمى كه ترا از دست داده‌اند جز به شخصى مانند هارون نخواهد كرد . و دعبل به معارضهء او چنين سرود : - چون وى را در خاك نهان كردند و برگشتند گفتم : بدترين مردها در بدترين گورها خفت ، برو به سوى دوزخ و عذاب كه من ترا شيطانى بيش نمىپندارم . - نمردى مگر آنگاه كه پيمان بيعت را براى كسى گرفتى كه براى مسلمين و اسلام زيان بخش‌تر بود . 6 - محمّد بن قاسم بن مهرويه آورده است كه با دعبل در ضميره بودم كه خبر مرگ معتصم و قيام واثق را آوردند . دعبل گفت : پاره‌اى كاغذ دارى كه بر آن بنويسم ؟ گفتم : آرى . كاغذى درآوردم و او به بديهه بر من املاء كرد : - خدا را سپاس ؛ جاى آن نيست كه از شكيبايى و تاب و توان سخن گوييم ، - چه خليفه‌اى مرد كه هيچ‌كس براى او نگران نيست و ديگرى به‌پا خاست كه هيچ كس خرسند نيست . 7 - محمّد بن جرير آورده است كه تنها بيتى كه عبد اللّه بن يعقوب از هجويه دعبل دربارهء متوكل براى من خواند اين بيت بود و من از او شعر ديگرى را در اين‌باره نشنيدم :
و لست بقائل قذفا و لكن * لامر ما تعبدك العبيد
- تهمت نمىزنم ولى آن كار به قدرى ناروا است كه حتى بندگانت به انجام آن فرمانت نبردند . راوى گفت : شاعر در اين بيت نسبت « ابنه » به متوكل داده است . 8 - عبد اللّه بن طاهر بر مأمون وارد شد . مأمون وى را گفت : اى عبد اللّه ! شعر دعبل را به ياد دارى ؟ گفت : آرى ، اشعارى از او در ستايش دودمان امير مؤمنان به خاطر دارم .