تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
سربازان اسلام در سرزمين روم و فرنگ مىكنند ، - خاندان اميّه را در كشتارشان معذور مىدارم ولى براى بنى عبّاس عذرى نمىبينم ، - چه آنها مردمى بودند كه نخستين فردشان را براساس اسلام كشتيد و چون آنها چيره شدند ، كافرانه انتقام گرفتند . - فرزندان اميّه و مروان و خاندان آنها مردمى همه كينه‌توز و ستمگرند . - آنگاه كه به نيازى مذهبى در انديشه ماندن در جايى هستى ، در كنار قبر پاكى كه در طوس است بمان . - در طوس دو گور است : يكى از آن بهترين مردم و ديگرى متعلق به بدترين آنها و اين پندآموز است . - آن پليد را از جوار اين پاك سودى نرسد و نزديكى آن ناپاك به اين وجود تابناك زيانى نزند . - چه هركس در گرو دستاورد خويش است و تو هريك از نيك و بد را كه خواهى برگزين يا واگذار . راوى گفت : مأمون دستارش را به زمين زد و گفت : اى دعبل ! به خدا كه راست گفته‌اى . « 1 » شيخ ما صدوق از دعبل آورده است كه چون خبر درگذشت امام رضا عليه السّلام در قم به من رسيد ، قصيدهء رائيه را سرودم . « 2 » آنگاه ابياتى از آن را ياد كرده است . 2 - ابراهيم بن مهدى بر مأمون وارد شد و شكايت حال خويش را با او چنين در ميان گذاشت : اى امير مؤمنان ! خداى سبحانه و تعالى شخص ترا بر من برترى داد و مهر و بخشايش مرا به دلت انداخت و ما و تو در نسب يكسانيم . اينك دعبل مرا هجو كرده و بايد از او انتقام بگيرى . مأمون گفت : مگر چه گفته است ؟ شايد اين سرودهء او را مىگويى :
نعر ابن شكلة بالعراق و أهله * فهفا إليه كلّ اطلس مائق
هامش
( 1 ) . الاغانى : 18 / 57 ؛ تاريخ ابن عساكر : 2335 ؛ امالى مفيد ؛ امالى صدوق 61 . ( 2 ) . الامالى ، صدوق 390 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 535 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى