تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
درآوردند و او از اسب درفتاد سپس با شمشير به سويش تاختند و او را كشتند . معاويه و عبد اللّه بن عامر آمدند و بر بالينش ايستادند عبد اللّه بن عامر عمامه‌اش را به روى او كشيد و بر وى رحمت آورد . زيرا پيش از اين با او دوست و برادر بود . معاويه گفت . پرده از رويش برگير . عبد اللّه گفت : به خدا سوگند تا جان در بدن دارم نمىگذارم مثله‌اش كنيد . معاويه گفت : رويش را بگشا كه مثله‌اش نمىكنيم و او را به تو بخشيديم . ابن عامر پرده از رويش برگرفت و معاويه گفت : به پروردگار كعبه قسم ! اين مرد قوچ آن قوم بود خداوند مرا به مالك اشتر نخعى و اشعث كندى نيز پيروزى دهاد ! به خدا قسم داستان اين مرد همان است كه شاعر سروده : - جنگجويى كه چون كارزار بر او سخت گيرد و به كشتنش برخيزد ، او نيز نبرد را سخت مىگيرد و مقاومت مىكند . - و آنگاه كه مرگ تند و بىتأخير ، روى آورد ، چون شيرى دلير كه به دفاع از حريمش برخاسته و مرگ راهش مىزند از حريم خود دفاع مىكند . « 1 » آنگاه گفت : گذشته از مردان خزاعه اگر زنانشان هم مىتوانستند با من مىجنگيدند . « 2 » و اسود بن طهمان خزاعى در آخرين رمق زندگى عبد اللّه بن بديل از كنار او گذشت و به وى گفت : به خدا قسم مرگ تو بر من دشوار است و اگر مىديدمت به يارى و دفاع از تو مىپرداختم و اگر قاتلت را مىديدم خوش داشتم كه دست از هم برنداريم تا آنكه يا من او را بكشم يا او مرا به تو ملحق كند سپس در كنارش نشست و گفت . تو كه مردى بىآزار و بيشتر به ياد خداوند بودى مرا وصيّت كن خدايت رحمت كناد ! ابن بديل گفت : ترا سفارش مىكنم به ترس از خداوند و به خيرخواهى نسبت به امير مؤمنان و نبرد در خدمت او تا آنگاه كه حق آشكار شود يا تو به حق ملحق شوى و نيز سفارش مىكنم كه سلام مرا به امير مؤمنان برسانى و به او بگويى نبرد خود تا وقتى كه
هامش
( 1 ) . شاعر اين ابيات حاتم طايى است كه قصيده‌اى كه اين ابيات از آن است در ديوان او 121 آمده ، اما بيت سوم در آن نيست . ( 2 ) . كتاب صفين ، ابن مزاحم 126 ؛ شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد : 1 / 486 .