مىگويد :
ديمة سمحة القياد سكوب * مستغيث بها الثرى المكروب
لو سعت بقعة لا عظام اخرى * لسعى نحوها المكان الجديب
ابن زيّات وى را ستود ، گفت : اى ابا تمام ، تو شعرت را چنان با جواهر لفظ و معنى مىآرايى كه از گوهرهاى تابان گردنبند گردن دوشيزگان زيباتر است . آنچه به پاداش نيك اين اشعار مىاندوزى ، با خود شعر همسنگ نخواهد بود . كندى فيلسوف در محضر ابن زيّات بود به وى گفت : اين جوان ، جوانمرگ مىشود . گفتند : از كجا اينچنين داورى مىكنى ؟ گفت : در او چنان فرزانگى و هوشيارى و زيركى توأم با خوشذوقى و نيك طبعى ديدم كه دانستم همچون شمشير هندى كه نيامش را مىخورد جان روحانى او جسمش را خواهد خورد . « 1 »
صولى آورده است كه ابى تمام ، احمد بن معتصم يا پسر مأمون را به قصيدهء سينيّهاى ستود و چون به اين سرودهء خود رسيد :
اقدام عمرو في سماحة حاتم * في حلم احنف في ذكاء اياس « 2 »
كندى فيلسوف كه حاضر بود گفت : امير بالاتر از ستودهء توست . وى لختى درنگ كرد و سپس سر برآورد و گفت :
لا تنكروا ضربي له من دونه * مثلا شرودا في الندى و الباس
فاللّه قد ضرب الاقل لنوره * مثلا من المشكاة و النبراس
- بر من خرده مىگيرد ، اگر وى را در بخشش و دلاورى به كسى كه كمتر از اوست مثل زدم و اين مثل را نيز غريب مپنداريد ،
- چه خداوند نور خود را به كمتر چيزى كه روزن و چراغ است ، مثل زده است .
همگان از تيزهوشى وى شگفتىها كردند .
هامش
( 1 ) . تاريخ ، ابن خلكان : 1 / 132 .
( 2 ) . يعنى : « احمد به كارآيى عمرو بن معديكرب و بخشندگى حاتم و بردبارى احنف و فرزانگى اياس بن معاويه است » .