ندارد .
- آنان مردمى هستند كه بدگويى و پيكار در ميانشان راه يافته و پردهء ستايش و نكو داشتشان را دريده است .
- از ميان آنها چون دوستى را برگزينى ، كبر در دل دارد و قائد و رائدش گمراهى و خودبينى است .
- چون برق آسايش ببيند ، به تو نزديك مىشود و آنگاه كه احساس سختى كند ، از عيوق دور تر رود .
- كجاست جوانمردى كه مردم با او دشمنى نكرده باشند ؟ يا كدام رادمرد است كه عزمى درست دارد و گرانبار نيست ؟
- مىبينى كه توانگران به فزوندارى خود بر نيازمندان و بيچارگان مىنازند .
- براستى آنكس كه مرا به پيرى نشاند ، چنان كه ديديش ، هفده سال نداشت ،
- و آن ديگرى چون رازى را به وى سپردم سينهاش از نگرانى راز به جوش آمد و پرده از آن برگرفت .
- مردم روى زمين سركشى و خودرايى كردند و سخن بسيارى از آنان جز گروهى اندك كفر بود .
- رنج تاريكى روزگار فرماندهى آن دو تن ! را كشيدند ، در حالى كه آنها دليلى بودند كه آفتاب و ماه از ايشان به رهنمونى شايستهتر بود .
- به زودى اين آب جويى از پستان مرگ شما را به پرتگاهى مىكشاند كه آب و شرابى در آن نيست .
- شما كه از فرو رفتن در جويى خرد به ستوه آمدهايد ، آنگاه كه دريا بر شما بشورد چه مىكنيد ؟
- شما خود خونهاى ريختهشده در زير ديك به تاراجرفتهء خلافت شديد ، زيرا به آنچه كه اين ديك را به جوش مىآورد ، واقف نبوديد .
- چرا پرندهء جهل را پيش از آنكه پروازش ارمغانى نامأنوس برايتان بياورد از پرواز باز
الغدير ( فارسى ) — صفحة 476
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٧٦