تمثل جست :
- نزديك شدن آنان ( بنىاميه ) به منبرها و اورنگها مرا و ديگران را نگران كرد ايشان را ، - همچنانكه خداوند در خانهء خوارى و نابودى فرود آورده است ، در همانجا ، جاى دهيد .
- و دست دودمان به زمين خورده و به خوارى فتاده عبد شمس ( امويان ) را مگيريد ،
- بلكه درختان كهن و جوان آنها را ببريد ( خرد و درشتشان را بكشيد ) .
- و هنگامهء كشتن حسين عليه السّلام و زيد و كشته كنار مهراس را به ياد آريد .
سپس به خراسانيان گفت : دهيد . ايشان ، عمودها را چنان بر سر دشمنان كوبيدند كه مغزشان از هم پاشيد . مرد كلبى برخاست و گفت : من كلبىام و از اينها نيستم . منصور اين شعر خواند :
و مدخل راسه لم يدنه احد * بين الفريقين حتى لزّه القرن
و گفت : دهيد . مغز او را نيز چون ديگران كوبيدند . آنگاه روى به غمر كرد و گفت : پس از اينها ديگر براى تو نيز خيرى در زندگى نخواهد بود . و او پاسخ داد : چنين است ؟ وى را هم كشتند . آنگاه جلهايى خواست و بر آن اجساد انداخت و روى آن سفره گستردند و صبحانه خواست و به خوردن نشست و هنوز نالهء برخى از آنها خاموش نشده بود كه خوراك را تمام كرد و گفت : از آن روز كه از كشتن حسين عليه السّلام آگاهى يافتم ، خوراك گوارايى - جز امروز - نخورده بودم . سپس برخاست و دستور داد اجساد را با پا بر زمين كشند . خراسانيان اموال كشتگان را غارت كردند و پيكرها را در بوستان عبد اللّه به دار آويختند و يك روز كه وى غذا مىخورد ، فرمان داد يكى از درهاى ايوان باغ را باز كنند .
بوى مردار بينىها را پر كرد . ديگران گفتند : اى كاش مىفرموديد در را ببندند . گفت : به خدا قسم اين رايحه را از بوى مشك بيشتر دوست دارم و چنين خواند :
- اميّه پنداشت كه هاشم پس از كشتن زيد و حسين از او راضى مىشود .
- نه چنين است . به پروردگار و خداى محمّد صلّى اللّه عليه و آله سوگند كه راضى نخواهد شد مگر آنگاه كه كوه و دشت بنى اميّه بر باد رود .