پرش به محتوای اصلی

الغدير ( فارسى ) — صفحه 475

پدیدآورندگان:

ص۴۷۵

9 ابو تمام طايى

[ شعرى از وى ]

- اى آهو ! هرجا كه تل‌هاى انبوه خاكى و بيابان‌هاى بىنشان نمايان شد بايست و نكوهش و سرزنش گمراهت نكند . - از بيم پنهان شو و صداى كوه بدامت نيندازد ، چه اين بيهوده سخن آبرويت را مىبرد . - ترا نادانى مىبينم كه در ميان امر و نهى سرگردانى ، هلاك از تو دور باد ، ترا با نهى و امر چكار است ؟ - آيا حوادث غم‌انگيز و دشوار بر اهلش ، مرا از كارى كه به انجام آن شتاب دارم ، باز مىدارد ؟ - روزگار چنان سر آزار من دارد كه گويى با اين آزار ، نذرهاى خود را ادا مىكند . - او را درختانى است ، كه بزرگوارى را در درون آن نهان كرده و بار و برگ سبزى ندارند . - و من با پوشيدن جامهء صبر چنان با زمانه روبرو شدم كه ترسيدم صبر به تنگ آيد . - چه سخت است ! كه شهر و ديار بر مردى كه چون من قبيله و وسيله دارد ، تنگ آيد . - در روز افتادگى ، گوينده‌اى نيست كه به چون منى كه جوانى و نياز انباز اويند ، بگويد : برخيز ( ايستاده‌اى دست من افتاده را نمىگيرد ) . - اگرچه روزگار برگشته است و براى هيچ تشنه‌اى آبى و براى هيچ پرسنده‌اى جوابى