دو عبدى همعصر
اين عبدى كه شرح زندگيش گذشت ، با شاعر شيعى ديگرى همعصر است كه هردو در كنيه و لقب و محيط پرورش و مذهب همانندند . با اين تفاوت كه اين شاعر ، ابو محمّد يحيى بن هلال عبدى كوفى است . و ما به جهت كثرت اشتباهى كه در شناخت اين دو ، رخ مىدهد و از عبدى دوم نيز كمتر ياد كردهاند ، به ذكر وى مىپردازيم .
مرزبانى گفته « 1 » : وى كوفى بوده و ساكن همدان شده است . او شاعرى خوب و شيعى مذهب است و در ستايش رشيد مدايح نيكويى دارد . وى گوينده اين ابيات است .
- مرگ از زندگى اندك و بخشيدن از بخشش ناپاك بهتر است پس به بىنيازى يا تهيدستى زندگى كن ورنه آنچه مىخواهى از خدا بخواه و شكيبا باش .
و نيز از اوست .
- به جان خودم سوگند ، اگر اميّه ظلم و ستم نمود ، آنكه اساس گمراهى نهاد ستمگرتر بود .
اين عبدى در كنار نهر ابى فطرس به انشاد اشعار زير براى عبد اللّه « 2 » بن على بن عبّاس پرداخته است :
- خاندان هاشم دعوتكنندگان به بهشت و دودمان اموى فراخوانندگان به دوزخاند .
- اى اميّه تو كه قرار ندارى ، به جنيّان در سرزمين و بار بپيوند . اگر به روى به خوارى رفتهاى و اگر بمانى به پستى و فرومايگى ماندهاى .
داستانى هم دارد كه اين داستان و شعرخوانى عبدى براى عبد اللّه عبّاسى را ابن قتيبه و يعقوبى و ابن رشيق ياد كردهاند « 3 » و مىپندارم كسانى كه بر اين كتب تعليقاتى نوشتهاند ،
هامش
( 1 ) . مجمع 499 .
( 2 ) . وى يكى از اعمام ابى عبّاس سفاح است كه در دورانديشى و هوشيارى و دليرى از مردان روزگار بوده است و در سال 147 آنگاه كه منصور وى را به پنهانى در حبس انداخته بود سقف زندان بر سرش فرو ريخت و مرد . گفتهاند : منصور در نهان او را كشت و زندان را به عمد بر سرش ويران كرد . وطواط گفته است : وى روز جمعهاى در جامع دمشق جلوس كرد و 500 هزار نفر از امويان را كشتند .
( 3 ) . عيون الأخبار : 1 / 207 ؛ تاريخ ، يعقوبى : 3 / 91 ؛ العمدة : 1 / 48 .