و به خواندن برخى از آيات قرآنى پرداخت و آنگاه فرمود : منم پسر بشير ! منم پسر نذير ! منم پسر پيامبر ! منم پسر آنكس كه به فرمان حق مردم را به سوى خدا مىخواند ! منم پسر چراغ تابان ! منم پسر آن كس كه به عنوان رحمت بر جهانيان مبعوث شد ! من از خاندانى هستم كه خداوند پليدى و ناپاكى را از آنان زدود . من از آن دودمانم كه خداوند دوستى و ولايت آنان را در قرآنى كه بر محمّد صلّى اللّه عليه و آله نازل كرده واجب دانست و فرمود :
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى .
و در عبارت حافظ زرندى در نظم درر السمطين چنين است كه حضرت فرمود : منم از خاندانى كه جبرئيل در خانهء ما فرود مىآيد و از پيشگاه ما بالا مىرود و منم از خاندانى كه خداى تعالى مودتشان را بر هرمسلمانى فرض فرموده و دربارهء آنها آيهء
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً
را فروفرستاده است و اقتراف حسنه ، مودت ما خاندان است . « 1 »
8 - طبرى به اسناد خود از سدّى ، و او از ابى ديلم ، نقل كرده است كه گفت : چون امام سجّاد على ابن الحسين عليهما السّلام را اسير كردند و به شام آوردند و او را بر در دروازه دمشق به پا داشتند ، مردى از اهل شام برخاست و به امام گفت : خدا را شكر كه مردانتان را كشت و شما را درمانده كرد و به اين فتنه خاتمه داد . على بن الحسين عليهما السّلام فرمود : آيا قرآن خواندهاى ؟ گفت : آرى فرمود : آيا آل حم را خواندهاى ؟ پاسخ داد : قرآن خواندهام ولى آل حم را نديدهام فرمود : آيا نخواندهاى ؟
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى .
پرسيد : مگر خويشان پيغمبر شماييد ؟ فرمود : آرى . « 2 »
9 - طبرى از سعيد بن جبير و عمرو بن شعيب روايت كرده است كه آن دو گفتهاند :
هامش
( 1 ) . الكبير ، طبرانى ؛ بزاز ؛ مقاتل الطالبيين ، ابو الفرج ؛ شرح نهج البلاغة : 4 / 11 ؛ مجمع الزوائد ، هيثمى 9 / 146 ؛ الفصول المهمة ، ابن صباغ مالكى 166 ، و گفته است : اين روايت را گروهى از اصحاب سير و ديگران بازگو كردهاند ؛ الكفاية ، گنجى 32 ، از طريق ابن عقده از ابى طفيل ؛ نسايى از هيبره ؛ الصواعق ، ابن حجر 136 و 101 ؛ نزهة المجالس ، صفورى : 2 / 231 ؛ الرشفة ، حضرمى 43 .
( 2 ) . تفسير ، طبرى : 16 / 24 . و ر ك : تفسير ، ثعلبى ؛ تفسير ، ابو حيان : 7 / 516 ؛ الدرّ المنثور ، سيوطى 6 / 7 ؛ الصواعق المحرقة ، ابن حجر 136 و 101 ، به نقل از طبرانى ؛ شرح المواهب ، زرقانى : 7 / 20 .