تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
مودّت آنان بر ما واجب شده است كيانند ؟ فرمود : على و فاطمه و دو فرزندانشان . « 1 » 2 - حافظ ابو عبد اللّه ملّا در سيره خود آورده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : همانا خداوند پاداش مرا مودت خاندانم قرار داد و من در فردا ( آخرت ) از شما ( در اين‌باره ) سؤال خواهم كرد . « 2 » 3 - جابر بن عبد اللّه گفت : عربى به خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت : يا محمّد اسلام را بر من عرضه كن ، فرمود : شهادت بده كه خدايى جز خداوند يگانه كه يكتا و بىشريك است ، نيست و نيز محمّد بنده و رسول اوست ، عرب گفت : آيا پاداشى هم مىخواهى فرمود : جز مودّت خويشان نه ، گفت : خويشان من يا خويشان تو ، فرمود : خويشان من ، گفت : بيا تا با تو بيعت كنم . چه هركس ترا و خاندانت را دوست ندارد ، بر او لعنت خدا باد و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله گفت : آمين . حافظ گنجى نيز حديث را از طريق حافظ ابى نعيم و او از محمّد بن احمد بن مخلد و او ، به اسناد خود از حافظ بن ابى شيبه آورده‌اند . « 3 » 4 - حافظ طبرى و ابن عساكر و حاكم حسكانى در شواهد التنزيل لقواعد التفضيل به چند طريق از ابى امامه باهلى آورده‌اند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : همانا خداوند پيمبران را از چند درخت آفريد و مرا از يك درخت خلق كرد ، پس من ريشهء آن درختم و على شاخهء آن و فاطمه ورق آن و حسن و حسين ميوهء آن است ، پس هركس به شاخه‌اى از شاخهء آن درآويزد . رستگار شود . و هركس آن را رها كند ، فرو افتد و اگر بنده‌اى هزار
هامش
( 1 ) . الذخائر ، طبرى 25 ؛ الكشاف ، زمخشرى : 2 / 339 ؛ الفرائد ، حمّويى ؛ تفسير ، نيشابورى ؛ مطالب السئول ، شافعى 8 ؛ تفسير ، رازى ؛ تفسير ، ابو سعود 1 در حاشيهء تفسير رازى : 7 / 665 ؛ تفسير ، ابو حيان : 7 / 516 ؛ تفسير نسفى در حاشيهء تفسير خازن : 4 / 99 ؛ مجمع ، هيثمى : 9 / 168 ؛ الفصول المهمة ، ابن صباغ مالكى 12 ؛ الكفاية ، گنجى 31 ؛ المواهب ، قسطلانى حديث را آورده‌اند . قسطلانى گفته است : خداوند مودت خويشان پيغمبر و محبت همهء اهل بيت بزرگوار و ذريهء او را بر تمام خلق خود لازم و فرض فرموده و گفته است : قل لا أسئلكم عليه أجرا إلّا المودّة في القربى ؛ شرح المواهب ، زرقانى : 7 / 21 و 3 ؛ الصواعق ، ابن حجر 101 و 135 ؛ احياء الميّت ، سيوطى در حاشيهء الاتحاف 239 ؛ نور الابصار ، شبلنجى 112 ؛ الاسعاف ، صبّان در حاشيهء نور الابصار 105 اين حديث را روايت كرده‌اند . ( 2 ) . ذخائر العقبى 25 ؛ الصواعق المحرقة 136 و 102 ؛ جواهر العقدين ، سمهودى . ( 3 ) . الكفاية 31 .