- و چون خود نيزه بجنبانى آن را در رگ گردن رزمجوى دلير و گريزپاى مىنشانى .
- در روز نبرد ، شمشير نمىكشى ، مگر آنكه آن را در سر كلاهخود پوشيدهء دشمن نهان مىكنى .
- همچون روز خيبر كه هيچ نيرويى عمر را از گريز از قوم يهود ممانعت نمىكرد .
- و پيغمبر مصطفى چون از به خاك افتادن پرچم و سرنگونى و هزيمت او به خشم آمد ، فرمود :
- فردا ، پرچم را به جوانمرد برگزيدهاى مىسپارم كه خدا و پيغمبر دوستش مىدارند
- و تو در فرداى آن روز پرچم را با شادى به دوش كشيدى و با گروه انبوه و ابله دشمن روبرو شدى ،
- شيرمردانى با شمشيرهاى درخشان و سنانهاى برّان غرق در آهن و پولاد گرد آمده بودند .
- زمين نبرد را اسبهاى فربه و آسمان آن را گردهاى برانگيخته ، و ابر لشكر را غبارى تشكيل مىداد ،
- كه برقش درخشش سنانها و شمشيرهاى هندى بود و تو به آرامى به نبرد پرداختى تا اين ابر باريدن گرفت چه اگر پشت مىكردى هرگز نمىباريد .
- ترا مناقبى است كه شمارندگان از شمردن و نويسندگان از نوشتن آن عاجز و ناتوانند .
- همچون « ردّ شمس » آنگاه كه نمازت را نخوانده بودى و آفتاب از ديدگان پنهان مىشد .
- و به خاطر تو چنان برگشت كه گويى شهابى ندرخشيده و آفتابى غروب نكرده بود .
- در سورهء برائت نيز اخبارى است كه عجايب آن از ديدگان مردم دور و نزديك پنهان نمانده است .
- و شب هجرت و رفتن پيغمبر به غار ثور كه تو با كمال آسايش خفتى و ديگران مالامال ترس بودند ،
- آرى تو برادر پيغمبر رهبر و ياور او و نمايشگر حقى ، و در كتب آسمانى مورد ستايش قرار گرفتهاى .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 429
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٢٩