تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
- و چون خود نيزه بجنبانى آن را در رگ گردن رزمجوى دلير و گريزپاى مىنشانى . - در روز نبرد ، شمشير نمىكشى ، مگر آنكه آن را در سر كلاهخود پوشيدهء دشمن نهان مىكنى . - همچون روز خيبر كه هيچ نيرويى عمر را از گريز از قوم يهود ممانعت نمىكرد . - و پيغمبر مصطفى چون از به خاك افتادن پرچم و سرنگونى و هزيمت او به خشم آمد ، فرمود : - فردا ، پرچم را به جوانمرد برگزيده‌اى مىسپارم كه خدا و پيغمبر دوستش مىدارند - و تو در فرداى آن روز پرچم را با شادى به دوش كشيدى و با گروه انبوه و ابله دشمن روبرو شدى ، - شيرمردانى با شمشيرهاى درخشان و سنان‌هاى برّان غرق در آهن و پولاد گرد آمده بودند . - زمين نبرد را اسب‌هاى فربه و آسمان آن را گردهاى برانگيخته ، و ابر لشكر را غبارى تشكيل مىداد ، - كه برقش درخشش سنان‌ها و شمشيرهاى هندى بود و تو به آرامى به نبرد پرداختى تا اين ابر باريدن گرفت چه اگر پشت مىكردى هرگز نمىباريد . - ترا مناقبى است كه شمارندگان از شمردن و نويسندگان از نوشتن آن عاجز و ناتوانند . - همچون « ردّ شمس » آنگاه كه نمازت را نخوانده بودى و آفتاب از ديدگان پنهان مىشد . - و به خاطر تو چنان برگشت كه گويى شهابى ندرخشيده و آفتابى غروب نكرده بود . - در سورهء برائت نيز اخبارى است كه عجايب آن از ديدگان مردم دور و نزديك پنهان نمانده است . - و شب هجرت و رفتن پيغمبر به غار ثور كه تو با كمال آسايش خفتى و ديگران مالامال ترس بودند ، - آرى تو برادر پيغمبر رهبر و ياور او و نمايشگر حقى ، و در كتب آسمانى مورد ستايش قرار گرفته‌اى .