تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
- بگذار بنالند كه روزگارى هم ، دولت از آن آنان بود و روزگارى با دولت بر شما پاينده است . - اينك شما را در برابر هرماهى از حكومت آنان ، ماه‌ها و در برابر هرسالى از دولت آنان ، سال‌ها دولت و حكومت باد . - اى دودمان احمد ! آن خداوندى كه سرپرستى خلق را به شما داد و عطاهاى او گوناگون است ، وراثت و خلافت را به شما برگرداند و بنىاميه را خوار و زبون ساخت . - خداوند عطاى خويش را بر شما تمام خواهد فرمود ، و شما را در پيشگاه او زيادت و فزونى است . - شما پسرعموهاى پيغمبريد و از جانب خداوند ذو الجلال بر شما درود و سلام باد . - شما وارث پيغمبريد و به ولايت ، خويشاوندان پيغمبر سزاوارترند . - من به فضيلت شما آشنا و دوستدار قلبى و خدمتگزار شمايم . - در راه مهر شما آزار مىبينم و دشنام مىشنوم و خويشاوندانم چنان مرا جفا و سرزنش كردند كه به پيرى فتادم و گذران روزگار ، مويم را سپيد كرد . راوى گفت : منصور را ديدم كه از غذاهايى كه در جلوش بود به دهان سيّد مىگذاشت و مىگفت : خدا را شاكر و از محبت و ستايش تو از خاندان پيغمبر متشكريم . خدا پاداش خيرت دهاد ! اى ربيع ! اسبى و بنده‌اى و كنيزى و هزار درهم براى سيّد بفرست و ماهى هزار درهم براى او مقرر دار . 11 - جاحظ از اسماعيل بن ساحر نقل مىكند كه گفت : من ساقى سيّد حميرى و ابا دلامه بودم ، سيّد مست شد و ديدگانش را چنان بر هم نهاد كه پنداشتيم به خواب رفته است . در اين هنگام دختر زشت‌روى ابا دلامه آمد . پدرش او را در آغوش گرفت و رقصاند و خواند : - نه مريم مادر عيسى شيرت داده است و نه لقمان حكيم سرپرستيت كرده است . سيّد ديدگانش را گشود و گفت : - ليكن مادرى بد ، ترا به سينه چسبانده و پدرى پست پرورشت داده است .